<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://shia-ahlebayte.loxblog.com</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com</link>
<description>وبلاگی شامل معارف اسلامی و دفاع از حریم وحقانیت اهل بیت علیهم السلام</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>دعای امام سجاد علیه السلام</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/دعای-امام-سجاد-علیه-السلام</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/دعای-امام-سجاد-علیه-السلام</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
پروردگارا!
&laquo;اگر آنچنان گریه کنم که مژه هایم فرو بریزد و آنچنان ضجه بزنم که صدایم
 قطع شود&nbsp;و آنچنان رکوع به جا بیاورم که استخوانهای پشتم از جا در بیاید&nbsp;
و آن چنان سر بر سجده بگذارم که چشمانم از حدقه بیرون بیاید و در تمام
عمر و زندگی خود ، فقط خاک زمین بخورم و تا پایان عمر فقط آب خاکستر
بنوشم و آن چنان ذکر تو را بگویم که زبانم درمانده شود و از شرمندگی چشم
به سوی آسمان نیندازم، باز شایسته آن نیستم که حتی یک گناه از گناهان مرا از 
نامه&nbsp;عملم از بین ببری.&raquo;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هفت شهر عشق</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/هفت-شهر-عشق</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/هفت-شهر-عشق</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
پست قبلی رو خوندید؟ دونستید عاشق شدن یعنی چی؟
&nbsp;حالا ديگه نوبت شماست كه انتخاب بكنيد ، هر كس بخواد مي تونه بره؛ از اينجا به بعد بحث را فقط بايد براي كساني گفت كه تصميمشون رو گرفتن و مي خوان&nbsp; راهي كوي دوست شوند . كساني كه مدتي دلشون تنگ خداشونه؛ كساني كه دنبال يك بهونه مي گشتند واسه اينكه دوباره صداش كنند و به آغوش رحمتش بر گردند ، آنهايي كه از زيادي گناه روشون نمي شده برگردند و گرنه منتظر بودن خدا يك بار ديگه صداشون كنه و نگاهشون كنه، اونها بمونند از اين به بعد ما با خدا كارها داريم، اول هم مي خوايم يك ذره باهاش درد دل كنيم، مي خوايم بعد مدتها بهش بگيم به خودش قسم دوستش داريم ، بگيم كه روحمون تشنه محبتشه و كساني بمونن كه مي خوان التماسش كنند ، خدا دستشون رو بگيره و ديگه رها نكنه، كساني که حاضرند به خاطرش از همه چيزشون بگذرند ، درست مثل شهداء...
&nbsp;
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.
&nbsp;&laquo;يا ايها الانسان إنك كادحٌ الي ربك كدحاً &zwnj; فملاقيه&raquo;[1]
&nbsp;
&laquo;و من يخرج من بيته مهاجراً الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع أجره علي الله&raquo;[2]
شهيد حاج اميني همون شهيد معروف كه خيلي زيبا هم به شهادت رسيده است،&zwnj; يك وصيت نامۀ فوق العاده خواندني دارد كه خيلي زيبا و پر سوز نوشته شده است، ابتداي اين وصيت نامه مي نويسد: دستنوشته ای از شهید حاج امینی
بعد از مدتها كشمكش دروني كه هنوز هم آزارم مي دهد،براي رهايي از اين زجر به اين نتيجه رسيدم،و آن در اين جمله خلاصه مي شود:
(خدايا عاشقم كن)...
&nbsp;
چرا عشق را مي طلبيم؟
شهيد مطهري رحمه الله در كتاب جاذبه و دافعه حضرت علي عليه السلام مي گويد: &laquo;تهذيب نفس مانند آن است كه مقداري براده آهن را با شيشه خرده يا خاك مخلوط بشود چگونه براده هاي آهن را جدا مي كنيد؟ اينكه انسان رذايل اخلاقي را اصلاح و تهذيب كند همين قدر سخت است ولي آدم عاقل يك آهنربا بر مي دارد و با راحتي اين كار را انجام ميدهد و ايشان مي نويسد آهن رباي تهذيب نفس هم عشق خدا و اولياء &zwnj;اوست.&raquo;[3]
هر كه جامد ز عشقي چاك شد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; او ز حرص و عيب كلي پاك شد
عشق كيميايي است كه به آدم نيرو و انرژي مي دهد،&zwnj;شور و شوق مي دهد، لذت و مستي مي دهد و همه چيز را براي آدم زيبا مي كند حتي سخت ترين مشكلات را چون همه را اراده حضرت دوست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي بيند لذا حضرت زينب(سلام الله علیها) بعد از حادثه عاشورا مي فرمود:&zwnj;&laquo; ما رأيت الا جميلا&raquo;[4]
عشق تلخي ها را شيرين مي كند، سختي ها را آسان مي كند.
از محبت خارها گل مي شود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از محبت سركه ها مل مي شود
از محبت تلخ ها شيرين شود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از محبت جان علي خل مي شود
در روايت آمده است: روزي حضرت داوود در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای دانه های خاک برمی دارد و به جای دیگر می ریزد، خواست از خداوند که از راز این کار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد و گفت: معشوقی دارم که شرط ازدواج خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده است؛
حضرت فرمود: با این جثّه کوچک، تو تا کی می توانی خاکهای این تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی، و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟؛ مورچه گفت: همه اینها را می دانم، ولی خوشم اگر در اره این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده ام؛
در اینجا حضرت داوود علیه السلام منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او.
عشق خدا ويژگي هايي دارد كه اون رو از عشق هاي زميني جدا مي كند واين ويژگي ها باعث مي شود كسي كه عاشق خدا مي شود حاضر نباشد با هيچ چيز ديگري اين محبت را عوض كند اين همان مطلبي است كه امام سجاد (علیه السلام)مي فرمايد:&zwnj; :&laquo;من ذا الذي ذاق حلاوة&zwnj; محبتك فرام منك بدلا&raquo;.
برخي از اين ويژگي ها عبارت است از:&zwnj;
1. انتها ندارد:
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از سمك تا به سماكش كشش ليلي بود
خدايي محبوبي است كه هرچه به او نزديك تر شوي بيشتر بر تو جلوه مي كند و بيشتر شعله هاي عشقش فرد را مي سوزاند و اين مسير انتها ندارد چون اين بي انتها است،&zwnj;شيخ رجبعلي خياط به شاگردانش دستور داده بود وقتي چشمشون به نامحرم مي افته، چشمشون رو برگردونند و بگويند:&zwnj;&laquo;يا خير حبيب و محبوب صل علي محمد وآل محمد&raquo;، يعني چشمت را از اين جمالهاي كوچك و ظاهري ببند تا چشم دلت باز شود و بتواني محبوب اصلي و واقعي عالم را ببيني آن وقت مي فهمي زيبا كيست؟ و زيبايي يعني چه؟ فرمود:&zwnj;&laquo;إن الله جميلٌ و يحب الجمال&raquo;[5] فقط زيبايي او را هر كس و ناكسي لياقت ندارد ببيند، نه اينكه او مخفي باشد، حافظ قشنگ مي گه:
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟
غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی 
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
، او آشكار است ما متاسفانه كوريم و چشم خدا بين نداريم، وگرنه از اميرالمؤمنين(علیه السلام) پرسيدند:&zwnj;آيا خدايت را ديده اي؟&zwnj; جضرت فرمود: خدايي ار كه نديده باشم نمي پرستم، اما چگونه مي توان آن را ديد، حضرت فرمود:&zwnj; به حقائق الايمان[6]. اگر چشم را بر غير ببندي، همه جا او را مي بيني و از ديدن مظاهر جمال و جلال او مست و شيدا مي شوي،&zwnj; گفت:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست&nbsp;&nbsp;&nbsp; عاشقم بر همه عالم،&zwnj;كه همه عالم از اوست
در ويژگي هاي بهترين معشوق گفتيم، بايد بهترين باشد يادتون هست، حالا يك چيز بگويم كه دلت قرص شود،&zwnj;شماهايي كه مي خواهيد راه عاشقي او را طي كنيد، يک وقتي بين راه فكر نكنيد از ديگراني كه در لجن زار دنيا مشغول مخلوقات او هستند كم داريد، تا به حال فكر كرديد اينكه اول نماز، اول سوره حمد را مي گوییم: الحمد لله رب العالمين به چه معناست؟ ، چه كسي مي تونه بگه،&zwnj;....
معناي تحت الفظي فايده نداره،&zwnj;بايد حقيقت مفهوم را بفهمي تا لذت ببري و به محبوبت هميشه بنازي، اگر به تفسير مراجعه كني مي بيني كه &laquo;ال&raquo; يعني همه ستايش ها[7]،&zwnj;اما ستايش يعني چه؟ ما وقتي يك آدم زيبا يا قوي مي بينيم مي گوييم: چه قدر زيباست، معركه است، &zwnj;فوق العاده است و ... اين يعني ستايش آن زيبايي،&zwnj;به طور كلي ستايش جايي انجام مي شود كه كمالي باشد وگرنه كسي يك چيز بي كمال را ستايش نمي كند، حالا ما مي گوييم: &laquo;همه ستايش ها&raquo; &laquo;لِله&raquo; يعني فقط مخصوص خداست يعني هيچ كس و هيچ چيز لايق ستايش نيست زيرا كمالي از خودش ندارد هيچ كس و هيچ چيز؛&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي فهمي؟!، همه از يار ما دارند هرچه دارند، زيبايي را چه كسي داد؟!، بالقوه قدرت را كه داد كه فرد بتواند با ورزش بتواند آن را بالفعل كند و همه كمالات را او داده و خودش هم همه كمالات را به صورت مطلق دارد، نهايت همه كمالات است، فقط تو بايد دلت را دل كني تا بتواند كمالات او را بفهمد، درك كند؛ اين است كه خدا مي فرمايد:&zwnj;&laquo;لهم قلوبٌ لا يفقهون بها&raquo;[8]
2. وفاداري و ماندگاري:
در دنيا تمام نمي شود بلكه دنيا مقدمه پذيرايي او از عشاق و محبينش است، تازه مرگ حكم وصال محبوب را دارد و به همین خاطر عاشقان الله یعنی اهل بیت (علیه السلام) یا شهدا از مرگ هراسی نداشته اندبلکه مشتاق بوده اند؛ و با اشک شهادت را طلب می کردند، و آرزوی آن را داشته اند و اساسا روایت داریم اگر کسی آرزوی شهادت نداشته باشد نفاق در دل دارد، یعنی با محبوبش صادق نیست زیرا کدام عاشق است که آرزوی وصال نداشته باشد به همین خاطر خدا در قرآن می فرماید: اگر اولیاء خدا هستید &laquo;فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین&raquo;[9] مانند حضرت قاسم که وقتی امام حسین علیه السلام فرمودند: &laquo;کیف الموت عندک&raquo; پاسخ داد: &laquo;أحلی من العسل&raquo;[10]. و خدا هم مشتاق آنهاست لذا این آیه خیلی شیرین است: &laquo;یا أیها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیهً مرضیه فأدخلی فی عبادی ...&raquo; که در مورد امام حسین علیه السلام تفسیر شده است که مصداق مهم نفس مطمئنه بوده است[11] و وقتی عاشق الله می میرد، خدای عزوجل ملائکه ای را جهت استقبال او می فرستد و تازه پرده ها کنار می رود و عاشق به معشوق می رسد و چه حال و هوایی دارند عاشقان خدا بعد از مرگ، در روایت دارد: بهشت به سلمان مشتاق تر از سلمان به بهشت است. و حتی در این دنیا کم کم عالم را خدا در تحت تصرف دوست و محبوبش قرار می دهد و برخی اختیارات را به او می دهد، اهل بیت علیهم السلام مصداق کامل اولیاء الله هستند که صاحب کرامات و دعای مستجاب بوده اند، مانند اینکه در همان كتاب از عبد الله بن عطاء مكّي نقل شده است كه مي گويد: من در مكّه مشتاق ديدار امام باقر عليه السّلام بودم، به مدينه رفتم و جز شوق ديدار آن حضرت هدفي از رفتن به مدينه نداشتم. همان شب ورودم با باران و سرماي شديدي روبرو شدم، از اين رو نيمه ي شب به در خانه ي آن حضرت رفتم، با خودم گفتم؛ اكنون در بزنم يا منتظر بمانم تا صبح شود؟ من در اين باره مي انديشيدم كه ناگاه صدايي شنيدم كه به كنيزش مي گفت: در را براي ابن عطاء باز كن كه امشب سرما خورده و آزار ديده است. مي گويد: كنيز آمد، در را باز كرد و من وارد شدم.
&nbsp;


ولی شیعیان مخلص هم به کرامتی از طرف محبوبشان نائل می شوندوچيزهايي مي ديدند و مي دانستند كه افراد عادي از آنها بي خبر بودند


به طور مثال پيرمردي در بازار بار بر دوش خود مي گرفت و مي برد. از جايي رد مي شد بچه اي از طبقه چندم ساختماني افتاد گفت بإذن خدا بايست، بچه جلوي دستش ايستاد، دست بچه را گرفت و به زمين گذاشت، مردم آمدند لباس را تكه پاره كردند كه ببرند. گفت چرا لباسهاي مرا پاره مي كنيد؟ گفتند چون تو معجزه كردي. گفت من كاري نكردم. عمري به خدا چشم گفتم. خدا خودش گفته عبد من هر چه تو بگويي من چشم مي گويم، بچه هاي زيادي تصادف مي كنند و مي ميرند ولي من حالش را ندارم كه بچه اي جلوي چشمم بميرد گفتم خدايا نگه اش دار خدا هم نگه مي دارد.
3. عشق الهي دو طرفه است:
از ابعاد ديگر شيريني عشق الهي اين است كه يار ما،&zwnj; ما را از خودمان بيشتر دوست دارد و قبل از اين كه ما باشيم ما را با محبتش آفريده و قبل از اينكه او را بشناسيم، ما را به محبتش مورد لطف و نعمت قرار داده و اگر من و تو،&zwnj;به او توجه كرديم امروز، طالب عشق او شده ايم چون او نظر با محبتي كرده است.
تا كه از جانب معشوق نباشد كششي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد
قرآن مي فرمايد: &laquo;تاب عليهم ليتوبوا&raquo;. توبه/ 118[12] . او ما راطلب كرد در حالي كه در حال معصيتش بوديم، اوامرش را ترك&nbsp; كرديم و نهي هاي او را بهاء نداديم ولي او به فضلش از ما نااميد نشد و يك فرصت ديگر داد، فرمود: &laquo;يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله&raquo;[13]. بارها در قرآن فرمود: &laquo;توبوا الي الله توبة نصوحا&raquo;. توبه را ما به صورت يك مطلب كليشه اي شنيده ايم، توبه يعني بنده من برگرد؛ من منتظرم، من را به مخلوقاتم نفروش با من باش هرچه بخواهي به تو مي دهم.
با خدا باش پادشاهي كن&nbsp; بي خدا باش هرچه خواهي كن
و من علي كل شيء قديرم، من ارحم الراحمينم، من غفور و كريمم و من دوستت دارم پس دوستم داشته باش، اما همان گونه خودش فرمود: &laquo; إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً &raquo;[14] اما ما فراري هستيم، اما ما به عروسكها و اسباب بازي هايمان دل خوش شده ايم و حاضر نيستيم از دنيا و ما فيها دل بكنيم و همه چيز از اين نقطه آغاز مي شود كه تو حاضر شوي براي او قرباني كني تا نزديك شوي،&zwnj; چون قرباني از قرب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي آيد، اما او براي قرباني، گوسفند نمي خواهد،&zwnj; اسماعيل مي خواهد، علي اكبر مي خواهد، يعني محبوبت را بايد قرباني كني تا طلبت را نشان دهی، قرآن مي فرمايد:&zwnj; &laquo;لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون&raquo;[15]، و روايت داريم ايمان كامل نمي شود مگر اينكه خدا را بر همه چيز ترجيح دهد[16] بهترين قرباني ،&zwnj; عشق هاي زميني گذشته تو است،&zwnj; تصميم بگير، معامله با خدا توش ضرر نيست شك نكن،&zwnj;اين دو روزه مي گذره بعد پشيمان مي شي و ديگر فايده ندارد. اما امروز خدا خريدار من و توست،&zwnj;اگر ما هم جواب محبت هاي او را با بي معرفتي و بي محبتي ندهيم.مي دوني خداي مهربان چرا قيامت بنده هايش را كه اينقدر دوست دارد عذاب مي كند؟چون يك عمر صداشون كرده و محبت كرده ولي آنها لياقت محبت او را نداشتند واو را نخواستند واو را ارزان فروختند. اين يك فرصت است كه به آبروي امام حسين علیه السلام(امام عشق)در اختيار ما قرار داده شده است، امامي كه صحنه اي ساخت كه بالاترين صحنه عاشقي يك انسان با خدا شد و رو دست ندارد، همه عزيزانش را آورد و قرباني كرد به عشق محبوبش،&zwnj; وقتي علي اصغرش قرباني شد،&zwnj; خون را به آسمان ريخت و فرمود:&laquo; هون ما نزل بى انه بعين اللَّه &raquo;[17] علي اكبرش را قرباني كرد و ارباً اربا ديد و وقتي عباسش فدا شد فرمود: &laquo;إنكسر ظهري&raquo; و تا جايي رفت كه خودش هم فداي محبوبش شد و مقام سيدالشهدائي را تا ابد نصيب خودش كرد، ما مي خواهيم عاشقي را از مولاي عاشقان حضرت ابي عبدالله علیه السلام ياد بگيريم آن هم در محرم، &zwnj;اين همان است كه فرمود: &laquo;في ايامٍ دهركم نفحاتٍ علي فتعرضوا بها&raquo;[18]. دوستان؛&zwnj;شايد ديگر تو عمرتون از اين نسيم هاي رحمت نورزد، اينجا جايي است كه تو بايد مانند حر سرنوشت دنيا و آخرتت را رقم بزني يادت باشد،&zwnj;جهنمي ها در جهنم مي گويند: &laquo;لو كنا نسمع او نعقل ما كنا من اصحاب السعير&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ویژه خواهران</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/ویژه-خواهران</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/ویژه-خواهران</guid>

<description><![CDATA[

انتخاب با خودتان:
وقتی با خواهرم در باره حجاب صحبت می کردم عصبانی شد و فریاد زد : &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;
 &laquo;سخته! مگه می شه تابستان که هوا گرمه با چادر و چاقچور بیای بیرون؟ 
مگه اسلام&nbsp;می&nbsp;خواد ما سختی بکشیم؟&nbsp;ولم کن تو رو خدا! بذار راحت باشم.
 من از گرما فراری ام.&raquo;
راست میگفت.این خواهرم خیلی گرمایی بود.
ولی زیر لب و آرام با کمی چاشنی خنده گفتم :
&laquo; عزیز جان! آتش دوزخ خیلی گرمتر است! انتخاب با خودت!&raquo;
جا خورد! مثل این که زده بودم تو هدف! لبخند رضایت آمیز خواهرم تابلو بود.
&nbsp;
به این ماجرا نیز توجه کنید:
مردی به میهمانی رفته بود، پس از صرف ناهار صاحب خانه برای کاری بیرون رفت،
 مرد مهمان از این فرصت استفاده کرده، پس از انجام عمل منافی عفت با همسر میزبان،
 او را کشت.
بعد از دستگیری از او سؤال شده بود که چرا این جنایت زشت و شنیع را انجام دادی؟
او در پاسخ گفت: &laquo; من شب گذشته در مجلس عروسی بودم، که خانمی را
 با لباسهای جلف و چهره ای زیبا و موهای آنچنانی دیدم و دلباخته او شدم،
 دیگر نتوانستم خود را کنترل کنم.&nbsp;طرح دوستی ریختم و سرانجام چنین تصمیمی گرفتم.&raquo;
خودتان قضاوت کنید! از این داستانها در صفحات جراید کم نیست...
&nbsp;
منبع: کتاب چرا با حجاب شدم؟&laquo;صد و ده دلیل برای انتخاب حجاب اسلامی&raquo;
نوشته های مژده بهروزی.

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مناجات</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/مناجات</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/مناجات</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;امام سجاد علیه السلام:
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم &nbsp; &nbsp; &nbsp;
 که تو در عرش کبریایی خود نداری... &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;
من چون تویی دارم وتو چون خود نداری.
&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; (صحیفه سجادیه)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>امام عشق</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امام-عشق</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امام-عشق</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
یک مقاله بسیار زیبا و خواندنی راجع به حقیقت عشق و عشق حقیقی که در
در دو پست با عنوان امام عشق و هفت شهر عشق قرار دادیم اثر حجت الاسلام والمسلمین
&nbsp;
هادی پور عضو مؤسسه امیر بیان که با بیانی بسیار شیرین معنای واقعی عاشقی رو
&nbsp;
بیان میکنه. به جوونای عزیز و همسن وسالای خودم پیشنهاد میکنم خوندن 
&nbsp;
این مقاله رو از دست ندند که واقعا ضرر میکنن یا اگه حوصله خوندن ندارند
&nbsp;
متنشو کپی کنند تا بعدا بخونند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[1]
&nbsp;
كسي رو انتخاب كن كه لياقت عشق ورزيدن رو داشته باشه ، به نظر من يك معشوق حسابي بايد 5 ويژگي رو داشته باشه وگرنه عاشقش شدن حماقتي بيش نيست ؛ شايد يكي بگه: حاج آقا ما كه قبل از اين كيلويي عاشق شديم چكار كنيم ، اونوقت مي گم: ملاكها رو گوش بده ، آخر بحث اگه خواستي نجات پيدا كني و عشق جديدي رو آغاز كني راهش رو عرض ميكنم ...
&nbsp;
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.
&nbsp;
بسم رب الشهداء و الصدیقین&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;"امام عشق"
&nbsp;
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ [1]
نقل ميكنند روزي اميرالمومنين (علیه السلام)از زميني عبور مي كردند و از اهالي منطقه نام او را پرسيدند: گفتند: اينجا كربلا است حضرت عبارتي را كه به كار بردند اين بود كه: مصارع عشاق..[2] بيان حضرت قابل توجه است. راجع كربلا و واقعه عاشورا تحليلهاي مختلفي شده است و شنيده ايم. تحليل عاميانه، عالمانه، عارفانه، اما يك تحليل كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است در حالي كه فوق العاده زيبا و قابل منطبق بر وقايع كربلا و حالات امام عليه السلام و يارانش هستند، تحليل عاشقانه اين جريان است. به واقع كربلا اوج تجلي عشق يك انسان نسبت به خداست.
زيارت شهدا كربلا: السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اوْلِياءَ اللَّهِ وَ احِبَّاءَهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اصْفِياءَ اللَّهِ وَ اودّاءَهُ،[3]
محرم ماه عشق است و امام حسین علیه السلام امام عشق! حیف نیست محرم بگذره و ما عاشقی رو از آقا یاد نگیریم نمی خوام بگم همین اول بسم الله همه بیاید عاشق خدا بشید. نه !هنوز خدا اینقدر غریب نشده که بخوام التماس شمارو بکنم : تو رو خدا بیاید عاشق خدا بشید . فقط میخوام بگم بیاید راه و رسم عاشقی رو از امام عشق یاد بگیریم تا تو عاشقی کلاه سرمون نره! این محرم از امام حسین علیه السلام بخواه یه عشقی بهت بده که همه غبطه اش رو بخورند و تو غبطه عشق وعاشقی احدی رو نخوری . عالم عشق ،عالم عجیبیه! بیاید تو این فرصت یه خورده بیشتر راجع بهش حرف بزنیم. درسته ما حاج آقاییم، ولی شاید تجربه عاشقیمون یه جاهاییش بدردتون بخوره .
گفت:
از ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عين آتش شد از غيرت و بر آدم زد
عقل مي خواست كز آن شعله چراغ افروزد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد
مدعي خواست كه بيايد به تماشا گه راز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;دست غيبت آمد بر سينه نا محرم زد&nbsp; (حافظ)
بعضي چيزها هست كه بين همه آدمها مشتركه، ايراني و اروپايي، آفريقايي و آمريكايي نداره، اصطلاحاٌ بين المللي به حساب مياد و براي همه ُآدمها زيباست با هر فرهنگ و مليتي كه باشند، يكي از اين ويژگي هاي انساني بين المللي، علاقه به عشق عاشقي است شما هيچ مليتي را در عالم پيدا نمي كني كه در ادبياتشون واژه عشق يا luve &nbsp;يا حب يا &nbsp;روسي، تركي نداشته باشند. به همين خاطر يك روز جهاني عشق وجود داره كه اصطلاحاٌ بهش مي گن valen tine كه در سالهای اخير تو ايران هم جوونا خيلي بهش اهميت مي دن، اصلاٌ مي دونيد فلسفه نامگذاري اين روز چيه؟ ظاهراٌ ميگن غربيها اين روز رو از روز اسفندان ما ايرانيها گرفتند كه اين روز مردها به زنها به پاس زحماتشون هديه مي دادند، اما مهم نيست، مهم اينه كه آدم بدون عشق آدم نیست، حاجي حكايتي نقل ميكنه كه خيلي جالبه، ميگه يك عارفي براي شاگردانش تو مسجد درس عشق مي گفت، يك روستايي ساده، گلاب به روتون الاغش را گم كرده بود و به شدت دنبالش مي گشت &zwnj;رسيد به جلسه درس اين عارف، از روي سادگي خودش پرسيد، حاج آقا ببخشيد: الاغ من رو نديديد؟ عارف تاملي كرد بعد رو كرد به شاگردانش گفت: كسي هست بين شما كه تا به حال اصلاٌ عاشق نشده باشه؟ يكي از شاگردها دستش را بلند كرد و گفت: استاد، من تا به حال عاشق هيچ چيز نشده ام، استاد رو كرد به روستايي و گفت: بيا اين هم اوني كه گم كرده بودي دستش رو بگير و ببر؛ اين حكايت مي خواد بگه عشق از امتيازات آدمه،&zwnj; گرچه دقيق نيست چون حيوانات هم در حد خودشون عاشق ميشن، بعضي وقتها قشنگ تر از ما كه روايتش رو جلوتر مي خونم براتون. اما حداقل عشق يكي از زيباترين حالات انسان به حساب مي ياد و بهار عشق و عاشقي هم جوونيه، كيه كه ندونه، حاصل خيز ترين نقطه براي بذر عشق قلب جوونه؟ بعضي ها رو آدم مي بينه به جوونها نصيحت مي كنند و مي گن : جوونها مواظب باشيد عاشق نشيد ، جيزه ، اوخه، عيبه ، به نظر من حقير كسي كه اين حرف رو مي زنه،&zwnj;معلومه كه نه مي دونه جوونی چيه ؟ نه فهميده عشق يعني چي؟ مگه ميشه جوون، عاشق نشه؟ عشق يك فرصته نه تهديد، البته يك وقتها مي تونه يك تهديد بشه اما اصالتاٌ خدا اون رو به عنوان يك نعمت و فرصت به بنده هاش عطا كرده و بايد قدرش رو دونست و تا جايي كه امكان داره ازش استفاده كرد وگرنه يك روز پشيمان مي شيم و مي گيم ... جووني كجايي كه يادت بخير ؛ پس من بر خلاف خيلي ها كه جوونها رو درك نمي كنند، دركتون مي كنم و اصلا نيومدم كه بگم مواظب باشيد عاشق نشيد؛ بلكه اومدم بگم: حتما و تا دير نشده و جوونيد، عاشق بشيد سعي كنيد حداكثر لذت عاشقي رو تجربه كنيد، و به كم هم قانع نباشيد فقط يك توصيه بهتون مي كنم تا بتونيد از عشقتون بيشترين لذت رو ببريد و اون هم اينكه به استقبال عشق برويد، نگذاريد عشق به سراغ شما بياد مثل فيلمهاي هندي ، مي دونيد چرا، چون آدمي كه به دنبال عشق ميره ، مي تونه معشوق رو به بهترين شكل انتخاب كنه ولي كسي كه واي مي سته تا عشق به سراغش بياد ، ييهو احساس ميكنه يك دل نه صد دل عاشق يكي شده حالا خر بيار باقالي بار كن ، حالا هر چي بگي بي خيال شو بابا اين طرف به درد تو نمي خوره ، نه قيافه داره نه پول، نه دين داره نه دنيا ،&zwnj; فايده اي نداره، ميگه : قول داده دين دار بشه ، پول هم كم كم در مياره. همسر شهيد چمران ميگه لبنان كه بوديم و تازه سه ماه بود كه با چمران ازدواج كرده بودم يك روز، دوستام تو دانشگاه اذيتم مي كردند، مي گفتند: غاده تو كه مي گفتي : شوهرم بايد خوشگل و خوش تيپ و خوش هيكل باشه چي شد رفتي بايك آدم كچل ازدواج كردي ؟ شهيد چمران عارفي استثنايي بود ولي خب موهاي سرش ريخته بود ، ايشون ميگه من باورم نمي شد، دفاع مي كردم و مي گفتم: نه كي گفته چمران كچله، مي گفتند : يعني تا به حال نديدي . ميگه با ناراحتي اومدم خونه ، منتظر شدم تا چمران بياد، وقتي در رو باز كرد و اومد تو ، يك نگاه تو صورتش كردم و زدم زير خنده ،&zwnj;ديدم بله شهيد چمران كچل بوده و من توي اين سه ماه ازدواج نفهميده بودم .تااین حدعاشق معنويت و خوبي هاش شده بودم . بله همين طور پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "حُبُّكَ لِلشَّيْ&rlm;ءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ " دوست داشتن تو چيز را كر و كورت ميكند [4]
يعني آدم عاشق از ديدن عيبهاي معشوق كور و از شنيدن عيبهاي او كر مي شه ، ترجمه منظومش میشه :
اگر در ديده مجنون نشيني&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;به غير از خوبي ليلي نبيني
به همين خاطر اگر به استقبال عشق نري و خودت طبق معيار قبل از اسير شدن ، معشوقت رو انتخاب نكني، معمولاٌ در عشق شكست مي خوري و همه رو برق مي گيره تو رو چراغ نفتي،&zwnj;يك كلاه مي ره سرت تا قوزك پا و گاه به راحتي قابل برگشت نيست و آدم توش گير مي كنه يا تیريپ رو در وايستي يا بعد از ازدواج چشمهاش باز مي شه كه ديگه كار از كار گذشته ، راه حل چيه؟ اينكه باعقلي كه خدا داده معشوق رو انتخاب كني تا بيشترين لذت رو از عشق ببري، اما اگه خواستي اوج عشق رو درك كني و از فرصت عاشقي جووني حداكثر استفاده رو بكني ، معشوقي رو انتخاب بكن كه حداقل 5 ويژگي رو داشته باشه تا لياقت دلت رو داشته باشه ، يه بنده خدايي روي پيراهنش جلوي قلبش نوشته بود لعنت بر پدر و مادر كسي كه در اين مكان آشغال بريزد، دل من و تو مهمترين سرمايمونه ، حيفه،&zwnj;نبايد هر كس و ناكس رو توش راه داد، از اميرالمومنين عليه السلام پرسيدند : چي شد به اين مقام رسيدي ؟ حضرت فرمودند: كنت بواباٌ علي قلبي ، مواظب دلم بودم هر كس يا هر چيزي رو توش راه ندادم گفت:
تا بسي ابليس آدم روي هست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;پس به هر دستي نبايد داد دست
كسي رو انتخاب كن كه لياقت عشق ورزيدن رو داشته باشه ، به نظر من يك معشوق حسابي بايد 5 ويژگي رو داشته باشه وگرنه عاشقش شدن حماقتي بيش نيست ؛ شايد يكي بگه: حاج آقا ما كه قبل از اين كيلويي عاشق شديم چكار كنيم ، اونوقت مي گم: ملاكها رو گوش بده ، آخر بحث اگه خواستي نجات پيدا كني و عشق جديدي رو آغاز كني راهش رو عرض ميكنم .
1. بهترين باشه
يعني از نظر كمالات تو اوج باشه ، زيبا باشه، عاقل باشه ، با سواد باشه، قوي باشه و غيره ... چرا ؟ خب چون ضايع است آدم عاشق يه كسي بشه كه قيافش آدم رو ياد اموات بندازه ؛ ديوونه باشه، بي سواد و ضعيف، همه به آدم مي خندن بگه معشوقم اينطوريه؛ يه آدم كوتوله زشت ، خنگ و بي سواد.
2. با وفا باشه،
گرچه اين روزها خيلي كم گير مي ياد ، اما لازمه، چون آدم خيلي بدش مياد كه عاشق كسي باشه كه دو روز ديگه به جايي رسيد يا زيبايي ما كم شد ديگه نگامون هم نكنه.
ميگن يه موقع به مجنون خبر دادند حال ليلي خيلي بده خودت رو برسون داره مي ميره ، شتابان اومد ولي تا رسيد ديد كار از كار گذشته و از دنيا رفته، خيلي براش سخت بود، مادر ليلي گفت: ليلي برات يك نامه اي نوشته و وصيت كرده، &nbsp;نامه رو گرفت و خووند، ديد ليلي نوشته، مجنون من مردم اما وصيت ميكنم بعد از من اگه خواستي عاشق بشي عاشق كسي بشو كه با يك مريضي زيبايي هاش از بين نره و رفيق نيمه راه نباشه و تنهات بگذاره، منظورش اين بود كه جز خدا كسي لياقت عاشق شدن رو نداره، عاشق كسي شو كه واست بمونه.
3. دوستت داشته باشه واقعاٌ،
گفت:&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خوشا مهرباني هر دو سر بي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كه يك سر مهرباني درد سربي
یا &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد
تو روابط بين آدمها يك چيزي كه زياد پيدا ميشه ، ابراز محبت دروغه، طرف براي اينكه از آدم استفاده بكنه مثل آب خوردن دروغ ميگه و ابراز علاقه ميكنه ولي آدم اگه تيز باشه خيلي زود مي فهمه كه دروغه و نشوني اونهم اينكه خيلي راحت آدمها حرف عاشقانشون رو فراموش مي كنند و به ديگري فكر مي كنند و اصلاٌ يادشون ميره . يه نگاه كني به پدر مادرهامون مي بيني عشق آدمها چه زود تاريخ مصرفش مي گذره ، اينها هم يك روز عاشق و معشوق بودند حالا ديگه خبري از آن عشق سوزان نيست همينه كه ميگن وصال در عشقهاي زميني مدفن عشقه؛ چون وقتي دو آدم عاشق هم ميشن ، فكر ميكنند خبريه و طرف چقدر دوسشون داره اما وقتي به هم مي رسن و مدتي با هم زندگي مي كنند، تازه مي فهمند اصلاٌ آدمها ناقص تر از اون هستند كه بشه عاشقشون شد ، كنار هر زيبايي، عيبهاي فراوان دارند كه زيباييشون رو از چشم ميندازه و زيباييهاشون هم خيلي كوچيكه ، آخه آدم ،عاشق چه چیز يه ادم بشه ؟ دماغش؛ موهاش؛ چشماش؛ اينها كه 5 سال ديگه همه خوشكلي هاش ميره ، پير زن، پيرمردها رو نديدي ، همين الان هم كه مثلا زيباست از خواب كه بلند ميشه يا كثيف كه ميشه تحملش مشكله ، بچه ها فكر نمي كنيد اصلا عاشق آدمها شدن يك كمي مسخره است و به خاطر همينه كه وقتي با هم ازدواج ميكنند تازه اين رو مي فهمند و به خاطر همينه كه ديگه از اون عشقهاي سوزان خبري نيست ، خوش به حال كساني كه زود اين حقيقت رو بفهمند و اينقدر خودشون رو سر كار نگذارند و در جواني بفهمند بايد دنبال چه كسي بگردند، آيت الله امجد حفظه الله از علماي اخلاق با صفاي حوزه هستند بنده از زبان خودشون شنيدم كه مي گفتند : مي دونيد چرا پسرها عاشق دخترها ميشن چون يك ذره از جمال خدا در زنها جلوه كرده و پسرها هم ذاتا طوري خلق شده اند كه دنبال جمال الهي هستند فقط يك اشتباه مي كنند و آن اينكه اين يك ذره جمال رو كه مي بينند آنچنان غرقش مي شن و بهش مشغول مي شن كه از جمال اصلي غافل مي شن. و جلال و جبروت الهي يك ذره در مردها جلوه كرده و دخترها كه ذاتا علاقه مند به جلال و جبروت خدايشان هستند ، به همين يك ذره مشغول مي شوند و از اون عظمت و جلال واقعي غافل اند[5]
البته همه يك روز اين حقيقت رو مي فهمند كه اشتباه كرده اند و كسي جز خدا لياقت عشق ورزيدن رو نداره اما چه فايده ؛ وقتي مي فهمند كه ديگه كار از كار گذشته و فرصت عاشقي رو از دست داده اند يا بعد از مرگ يا در اواخر عمر كه البته ديگه اون به درد خودشون مي خوره ،
در جواني پاك بودن شيوه پيغمبريست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ورنه هر گبري به پيري مي شود پرهیزگار
خدا هم وقتي يك جوون ، تو جوونيش او رو به بنده هاش ترجيح مي ده و مي ياد سراغش يك جور ديگه تحويلش مي گيره، در روايت داره فضل جوان عابد بر پير عابد مثل فضل انبياء بر ساير مردمه؛&zwnj;
طبيعي هم هست يك بنز صفر با بنز 50 سال پيش يك قيمت نيست ، به همين خاطر در حديث داره وقتي جوان نيمه شب بيدار مي شه وضو مي گيره و عاشقانه با خدا خلوتي مي كنه ، خداي عزيز به ملائكه مباهات مي كنه و مي فرمايد : ببینيد بنده جوون من مي تونه بره جاي ديگه ولي اومده سراغ من[6] ،
خيلي پيش خدا عزيز ميشه و نميدوني كسي كه پيش خدا عزيز بشه خدا براش چه مي كنه ،&zwnj;كساني كه عاشق خدا مي شن حال و هواي خاصي دارن ، عالمي دارن كه شنيدني نيست ، چشيدنيه ، من فقط يكم برات توصيف ميكنم تا اونجايي كه بتونم،&zwnj;نمي دوني وقتي بنده اي عاشقونه مياد سراغ خدا ، خدا چطوري تحويلش مي گيره ، همين قدر واست بگم حديث قدسي داريم : لو یعلم المدبرون ، حديث عجيبيه، خيلي زيباست آدم رو شرمنده مي كنه ، بنويس، بده خوشنويس يا تايپ كن ، قاب بگير بزن تو اتاقت تا هيچ وقت يادت نره، هميشه يادت باشه &nbsp;چه كسي منتظرته، فرمود: اگر بنده هايي كه به من پشت كردند يعني سراغ بنده هاي من رفتند ، دنبال معصيت من رفتند، اگه مي دونستند و مي فهميدند كه چقدر من به آنان مشتاقم و دوسشون دارم ، از شدت شوق جون مي دادند ، قالب تهي مي كردند. [7]
ما خيلي بي معرفتيم ، خدايي كه همه عالم در يد قدرت اوست و هيچ نياز به ما نداره، چون بندشيم اينقدر دوسمون داره و دوست داره ما هم بفهميم. فقط او لايق عشق ورزيدنه، اما ما نمي فهميم، هميشه ازش فرار مي كنيم اما "ولا يمكن الفرار من حكومتك" [8] هر كجا بريم يك روز برمون مي گردونند پيشش، عمودي بر نگرديم افقي روي دست مي گيرند و مي برند پيشش اما آن روز ديگه ارزشي نداره ، امروزه كه خدا مشتاقانه منتظر بندشه ، تو روايت داره امام صادق عليه السلام فرمود: مانند مادري كه بچه اش رو گم كرده پیدا مي كنه چقدر خوشحال مي شه، تا حالا ديدي مادر بچه گم كرده چه جور گريه مي كنه، وقتي پيدا مي كنه چطور در آغوش مي فشارتش ؛ حديث داريم خدا از برگشتن بنده اش اينگونه خشنود ميشه و اين گونه منتظرشه[9]
ما خيلي بدبختيم كه دل به گوشت و پوست و آهن پاره و سنگ و سيمان و طلا و جواهر مي بنديم و خالق همه زيباييها و خوبيها رو خوابيم و نمي بينيم و بهش عشق نمي ورزيم ، اتفاقاً خدا هم در قرآن از عده اي از بنده هاش شكايت مي كنه ؛ ميفرمايد : و من الناس من يتخذ من دون الله اندادا يحبونهم كحب الله . يعني از بين بنده هاي من عده اي هستند كه غير من را انتخاب مي كنند و آن راهرچه باشد (جنس مخالف يعني يك آدم ديگه يا ماشين ، خونه و پول ...) به اندازه اي دوست مي دارند كه بايد من را آنطور دوست داشته باشند ، بعد خدا بنده مومنش را به رخ مي كشد و مي فرمايد : و الذين آمنوا أشد حباً لله. يعني اگر همه شما مي خواهيد با اسباب بازي هايي كه خلق كردم بازي كنيد و عاشق عروسكها و ماشين هاي اسباب بازي تون باشيد مهم نيست &laquo;انتم الفقراء الي الله و الله الغني الحميد&raquo; من احتياجي به شما ندارم به قول خودموني دلم به حال شما مي سوزه ، كه چي رو با چي عوض كرديد ؟اما بدونيد من بنده هايي دارم كه واقعاً من خداشون هستم و بهم ايمان دارند و نشوني اون هم اينه كه بيشتر از همه بنده هام من رو دوست دارند و من عالم رو براي اينها&nbsp; خلق كردم و شما هم از صدقه سري اينها داريد روزي مي خوريد ،شايد يكي بپرسه يعني حاج آقا اصلاً نبايد عاشق آدم ها شد حتي براي ازدواج و عشق به شوهر و عشق به پدر مادر و ...؟ پاسخ اينه كه میشه آدم براي خدا به شوهر يا پدر و مادر محبت داشته باشه ولي عشق و اشد حباً فقط شايسته خداست ، اساساً يكي از فلسفه هاي احكام الهي هميناست كه معلوم شود، كدوم بنده، خدا را بيشتر از همه چيز مي خواهد ،بيشتر از هواي نفسش،دوست ، خانواده ، ماشين و خانه ... شايد بپرسيد: پس حاج آقا اين كه مي گن : عشق، زمينی است، مقدسه ،عشق آسماني يعني چه ؟ شهيد مطهري در كتاب جاذبه و دافعه امام علي عليه السلام بحث قشنگي راجب به عشق داره ايشان مي گويند: از قديم فلاسفه و عرفاء يكي از را ههاي رسيدن به عشق آسماني را عشق زميني دانسته اند ، به این جهت كه فرد بهتر است قبل از ورود به عرصه عشق آسماني يك تجربه اي از حالات عاشقانه و ماهيت عشق داشته باشند اما از آنجاييكه عشق زميني مانند يك باتلاق است و كساني كه مي خواهند از اين مسير به عشق برسند وقتي به سمت آن مي روند مانند باتلاق در آن گرفتار مي شوند و غالباً ديگر توان رهسپار شدن بسوي آسمان را ندارند، اين راه توصيه نمي شود. شايد بپرسيد پس چطور مي توان عشق الهي را چشيد و درك كرد ؟ راه داره اما از اول بايد بدوني راهش با راه عشقهاي زميني خيلي متفاوته؛ طبيعي هم هست چرا؟ چون قضيه پيت حلبي و طلاست هر دو از جنس حلب هستند ،اما اين كجا و آن كجا ؟ يكي ،كيلويي 300 تومان و ديگري كيلويي 30 ميلون تومان ، عشق به خدا و عشق به بنده هاي خدا هم هر دو جنسشان محبت است اما اين كجا و آن كجا ؟ گفت:
ميون ماه من تا ماه گردون&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تفاوت از زمين تا آسمان است
عشقهاي زميني چون مثل پيت حلبي خيلي ارزش نداره راحت هم به دست مياد . دو جوان همديگر رو مي بينند يكدفعه احساس مي كنند عاشق هم شده اند، دو روز ديگه ، هر كدام ديگري را مي بينند زيباتر و پولدارتره و ... خب به همان سادگي هم عشق اول را فراموش مي كنند ، اما عشق الهي مثل عشقهاي در پيتي نيست ، آسان بدست نمياد ولي اگر به دست اومد هم ، دنيا وآخرت فرد رو مي ريزه بهم ، گفت:
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فرزند عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
ولي خدا نكنه به كسي يك ذره از اين عشق بچشونند ، ديگه دنيا و هر چه در آن هست جلوي چشماش رنگ مي بازه مست مي شه، شيدا مي شه، بي قرار ميشه ، لذتي مي بره كه لذت پرستهاي عالم بايد غبطه او را بخورند ، كسي كه يك جرعه از عشق الهي به او بچشانند ديگر محبوبش را با عالمي عوض نمي كند ، امام سجاد عليه السلام مي فرمايد : من ذا الذي ذاق حلاوة محّبتك فرام منك بذلاً.
شايد بگيد: حاج آقا همين چند دقيقه پيش مي گفتيد : خدا منتظره و مشتاقه و ... پس چي شد؟ بله هنوز هم ميگم كه خدا منتظره و مشتاقه اما محبوبي كه ناز نداشته باشه كه محبوب نيست ، عاشقي كه براي رسيدن به معشوق رنج نكشه كه قدر معشوق رو نمي دونه ، اصلاً همه قشنگي عشق به همين ناز و نيازشه! مثل اينكه يك دختر خانمي را يك اقايي بپسنده، بعد بياد به او پيشنهاد ازدواج بده تا پيشنهاد رو مطرح كنه ، دختر خانم بگه: بله من با كمال ميل حاضرم با شما ازدواج كنم ، تو رو به خدا حتماً بياي من رو بگيري ها ، هيچ دختري اينطوري بر خورد نمي كنه ، چرا؟ چون آنچه فرد راحت به دست بياره براش ارزشي قائل نمي شه ، بگذريم كه در مثال فوق طرف بدش مياد و ميگه لابد یه مشكلي داره طرف مي خواد خودش رو به من بندازه ؛ خود رويان بدروي زميني اينقدر ناز دارند آن وقت انتظار داريد رسيدن به محبوب حقيقي عالم، كمال مطلق، زيبايي بخش زيبا رويان آسان باشد. نه اينگونه نيست ، اينجا همان جاست كه گفته اند : نا برده رنج گنج ميسر نمي شود ، پيت حلبي شايد .
و من از اول بگويم كه :&nbsp;&nbsp; اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بر حذر باش كه سر مي شكند ديوارش
و گفته اند:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ناز پرورده تنعم ، نبرد راه به دوست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عاشقي شيوه رندان بلا كش باشد
شايد بپرسيد چرا خدايي كه دوست دارد بنده هاش او را دوست بدارند با آنها اينگونه بر خورد مي كند ؟ پاسخ اينست كه براي اينكه عاشق صادق از هوسباز و دروغگو مشخص شود، براي اينكه معلوم شود هر كسی چقدر او را مي خواهد، د ردعوي محبت صادق است یا خيالاتي شده ، تشنه است يا هوس عشق الهي كرده ،به همين خاطر است ، كه حافظ مي گويد :
مدعي خواست كه بياید به تماشا گه راز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و در آخر نصيحت مي كند:
عاشق شو ورنه روزي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كار جهان سر آيد
نا خوانده نقش مقصود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در كارگاه هستي
تا اينجاي بحث همگاني بود و من مامور بودم ، پيام خدا رو به شما بنده هاش برسونم و شما رو به ياد محبوب واقعي بيندازم كه آي بنده هاي خدا يادتون نره، براي چي اومديد تو اين دنيا مواظب باشيد كوچولو نمونيد تا آخر عمر با عروسك و اسباب بازي هاتون بازي كنيد و بعد هم بميريد، خدا فرموده: يا بني آدم خلقت الاشياء لأجلك و خلقتك لأجلي ، بنده من ، من همه چيز را براي تو خلق كردم و تو را براي خودم،&zwnj;تو حيفي صرف اشياء و مخلوقات من بشي ، تو مال مني،اين را بفهم ومن آمدم به شما اين پيغام رو برسانم و بگم به قول آن عارف بزرگ آيت الله حق شناس رحمة الله عليه:
هشيار باش كه خلقت عالم ز بهر توست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غير از خدا هر آنچه خواهي شكست توست
ولي اينكه چگونه مي شود عاشق او شد ، بحث خصوصي مي طلبه&nbsp; نبايد براي هر كس بيان بشه ، گفت:
آنكه را اسرار حق آموختند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مهر كردند و دهانش دوختند
حالا ديگه نوبت شماست كه انتخاب بكنيد ، هر كس بخواد مي تونه بره؛ از اينجا به بعد بحث را فقط بايد براي كساني گفت كه تصميمشون رو گرفتن و مي خوان&nbsp; راهي كوي دوست شوند . كساني كه مدتي دلشون تنگ خداشونه؛ كساني كه دنبال يك بهونه مي گشتند واسه اينكه دوباره صداش كنند و به آغوش رحمتش بر گردند ، آنهايي كه از زيادي گناه روشون نمي شده برگردند و گرنه منتظر بودن خدا يك بار ديگه صداشون كنه و نگاهشون كنه، اونها بمونند از اين به بعد ما با خدا كارها داريم، اول هم مي خوايم يك ذره باهاش درد دل كنيم، مي خوايم بعد مدتها بهش بگيم به خودش قسم دوستش داريم ، بگيم كه روحمون تشنه محبتشه و كساني بمونن كه مي خوان التماسش كنند ، خدا دستشون رو بگيره و ديگه رها
نكنه، كساني که حاضرند به خاطرش از همه چيزشون بگذرند ، درست مثل شهداء، اونها هم تو سن ما بودند كه آتش عشق خدا به جونشون افتاد و از همه چيز جز خدا جداشون كرد تا جايي كه به آرزوشون رسيدند، و فذاي محبوبشون شدند ، آي خدا ما هم مثل اینها شيعه علي بن ابي طالبيم ، خدايا محرم ما هم مثل اونها عاشق حسينيم ، تو رو به حق امام عاشقان يعني حسين عليه السلام ، خدايا به حسيني كه در راه تو تا آخرش ايستاد اكبرش رو قرباني كرد برات ، اصغرش رو دستاش پرپر زد و زينبش براي تو به اسيري رفت ، حسيني كه تو گودال قتلگاه وقتي دشمناش بهش مي خنديدند و شادي مي كردند مي فرمود: رضاً برضاك تسليماً لأمرك لا معبوداً سواك.
شيريني محبتت را هم به ما بچشان ، خدايا در جواني ما را شيفته و شيداي خودت بگردان ، خدايا توفيق حركت به سوي خودت را به ما عطا بفرما.
&nbsp;
   

[1] 165بقره


[2] عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (علیه السلام) قَالَ مَرَّ عَلِيٌّ (علیه السلام) بِكَرْبَلَاءَ فَقَالَ لَمَّا مَرَّ بِهِ أَصْحَابُهُ وَ قَدْ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ يَبْكِي وَ يَقُولُ هَذَا مُنَاخُ رِكَابِهِمْ وَ هَذَا مُلْقَى رِحَالِهِمْ هَاهُنَا مُرَاقُ دِمَائِهِمْ طُوبَى لَكِ مِنْ تُرْبَةٍ عَلَيْهَا تُرَاقُ دِمَاءُ الْأَحِبَّةِ وَ قَالَ الْبَاقِرُ (علیه السلام)خَرَجَ عَلِيٌّ يَسِيرُ بِالنَّاسِ حَتَّى إِذَا كَانَ بِكَرْبَلَاءَ عَلَى مِيلَيْنِ أَوْ مِيلٍ تَقَدَّمَ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى طَافَ بِمَكَانٍ يُقَالُ لَهَا الْمقدفان فَقَالَ قُتِلَ فِيهَا مِائَتَا نَبِيٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَاءُ وَ مُنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ لَا يَسْبِقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ بحارالأنوار ج : 41 ص : 296


[3] الإقبال&rlm;بالأعمال&rlm;الحسنةفيمايعمل&rlm;مرةفي&rlm;السنة ج : 2&nbsp; ص :&nbsp; 65


[4]&nbsp; من&rlm;لايحضره&rlm;الفقيه ج : 4 ص : 380


[5]زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ :محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند) ولى اينها (در صورتى كه هدف نهايى آدمى را تشكيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است و سرانجام نيك (و زندگىِ والا و جاويدان)، نزد خداست. (سوره آل عمران-آیه 14)
تفسیر: ازاین آیه این برداشت می شود که باید از اين عشق و علاقه تنها در مسير خوشبختى و سازندگى بهره گيرند نه در مسير فساد و ويرانگرى.[با تلخیص]ذكر اين نكته نيز لازم است كه آيه مورد بحث و ساير آيات مشابه آن هيچگاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نكوهش نمى&rlm;كند، زيرا پيشبرد اهداف معنوى بدون وسايل مادى ممكن نيست به علاوه قانون شريعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرينش نمى&rlm;تواند باشد، آنچه مورد نكوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت ديگر" پرستش" اين موضوعات است. (تفسير نمون

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حق الناس</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/حق-الناس</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/حق-الناس</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;اهمیت حق الناس:
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است که :
&laquo; اولین قطره خون شهید کفاره ی گناهان اوست مگر بدهی ها ( حقوق مردم ) که کفاره ی آن
&nbsp;ادای آن است &raquo;
حر عاملی، وسائل الشیعه، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت 1412 ق، ج13، ص85، حدیث 5 
توضیح اینکه گناهان ما برخی حق الله و برخی حق الناس هستند و خداوند باری تعالی فقط حق 
الله را&nbsp;می آمرزد و بخشیده شدن حق الناس متوقف و وابسته به بخشش کسی است که به حق 
او&nbsp;تجاوز شده.
در فتاوی مراجع در باب نماز آمده اگر شخص در حال نماز باشد و طلبکار طلبش را&nbsp;
درخواست کند باید نماز را رها کرده و حق&nbsp;طلبکار را بپردازد.
این موضوع چنان اهمیت دارد که بزرگترین آیه قرآن به آن اختصاص داده شده است.
بقره / آیه 282
&nbsp;
تعریف :
در حدیثی می خوانیم:
&laquo; پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به خانه کعبه نگاه کرد ،آن را مورد تعظیم قرار داد و
&nbsp;عظمت آن را بیان کرد و سپس ادامه داد : احترام و حق یک مؤمن از تو بالاتر است.
زیرا از تو یک چیز محترم است (خود کعبه و محدوده حرم) ولی از مؤمن سه چیز محترم است:
مال، جان، و آبرویش
&laquo; لأنّ حرّم منک واحدة و من المؤمن ثلاثة، ماله و دمه و أن یظنّ به ظنّ السوء &raquo;
بحار الأنوار، ج67، ص71
با توجه به این حدیث در می یابیم که هر مؤمنی سه حق دارد و تجاوز و ظلم به هرکدام، حق
&nbsp;الناس شمرده میشود.
از این حدیث به اهمیت حق الناس نیز میتوانی پی ببریم.
چرا که کعبه با این عظمت و ارزش حرمتش از حرمت مؤمن پایینتر شمرده شد.
ممکن است یکی از علتهایش این باشد &nbsp;که بی حرمتی به خانه خدا حق الله است و حق الله با&nbsp;
استغفار و توبه توسط خدا بخشوده میشود. بخلاف حق الناس که همانگونه که گفته شد صاحب&nbsp;
حق باید آن را ببخشد.
بنابراین حق الناس را میتوان اینگونه تعریف کرد:
&laquo; تجاوز به مال، جان و آبروی یک مؤمن &raquo;
&nbsp;
موارد حق الناس:
1- تجاوز به مال:
اگر انسان بدون اجازه در اموال شخصی دیگران تصرف و دخالتی انجام دهد مصداق&nbsp;
حق الناس است. دقت داشته باشید که تجاوز به مال فقط شامل برداشتن و استفاده از اموال&nbsp;
دیگران نیست. بلکه هرگونه تصرفی را دراموال دیگران شامل میشود.
یعنی همین که بدون اجازه وارد زمینی که مالک آن شخص دیگری است شویم یا مثلا در
&nbsp;خیابان به ماشین پارک شده ای که صاحبش را نشناسیم &nbsp;تکیه کنیم یا روی دیوار خانه دیگران
&nbsp;چیزی بنویسیم بدون اجازه شان حق الناس است.
پیرمردی که در دستگاه بنی امیه در عصر حجاج بن یوسف ثقفی مسئولیت داشت و اموالی نیز
&nbsp;اندوخته بود از امام باقر علیه السلام سؤال کرد : &laquo;هل لی من التوبة؟ &raquo;
آیا میتوانم&nbsp;(از اینکه اموال دیگران را بزور تصرف کرده ام )&nbsp;توبه کنم؟
امام مکثی کرد و فرمود : &laquo; لا، حتی تؤدّی إلی کلّ ذی حقّ حقّه &raquo;
خیر، تا زمانی که هر حق و مالی را به صاحبش بر نگردانی بخشیده نمی شوی.
یعنی در تجاوز به اموال دیگران فقط در صورت برگرداندن عین یا مثل همان مال به صاحبش
&nbsp;این حق از گردن ما ساقط شده و بخشیده می شویم.
2- تجاوز و لطمه به جان :
امام علی علیه السلام میفرماید :
خداوند تبارک و تعالی فرمود : &laquo; لا یجوزنی ظلم ظالم و لو کفّ بکفّ و لو مسحة بکفّ...&raquo;
به عزت و جلالم سوگند، از ظلم هیچ ظالمی نخواهم گذشت، اگر چه به اندازه دست به دست
&nbsp;زدنی، یا فشاردادن دستی از روی ستم باشد.
بحار الأنوار،ج6، ص29
با توجه به ین حدیث بدیهی است که چرا برخی از مراجع تقلید استفاده از طبل را در دسته های عزاداری امام حسین حرام کرده اند.
اکنون که در ایام سوگواری سیدالشهدا قرار داریم باید به این مسئله مهم توجه داشته باشیم که
&nbsp;ممکن است با استفاده از این آلات ناخواسته در عزای بر امام حسین علیه السلام که از
&nbsp;بزرگترین عبادات است مرتکب حق الناس و گناه شویم.
3- ضرر به آبرو:
امام صادق علیه السلام میفرماید:
&laquo; من کسر مؤمنا فعلیه جبره &raquo;
هرکس حیثیت مؤمنی را بشکند پس جبرانش بر او واجب است.
اصول کافی، ج2، ص45
ضرر به آبرو ممکن است از طریق تهمت، غیبت، دروغ، فحش و ناسزا و... صورت گیرد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>امامت در قرآن</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امامت-در-قرآن</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امامت-در-قرآن</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;این مطلب را شیعیان با افتخار و غرور و برادران اهل سنت با بصیرت و تفکر بخوانند...
&nbsp;
&nbsp;
خداوند متعال در قرآن کریم آیه 71 سوره إسراء میفرماید:
&laquo; یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم&raquo;
روزی که هر انسانی را با امامش بر می انگیزانیم.
یعنی انسان در این دنیا از هرکسی که پیروی میکند و او را بعنوان امام و
&nbsp;رهبرش انتخاب میکند در آخرت نیز مطابق جایگاه امامش او را وارد بهشت
&nbsp;یا جهنم میکنند.
بنابراین این بسیار مهم است که انسان بداند از چه کسی دارد پیروی
&nbsp;میکند و چه کسی را امام و پیشوای خود قرار میدهد.
خداوند در قرآن کریم ائمه را به دو قسم تقسیم کرده:
ائمه هدایتگر: &laquo; و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و
&nbsp;إقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانو لنا عابدین&raquo; انبیاء/73
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند، و به ایشان
&nbsp;انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و
&nbsp;آنان پرستندهی ما بودند.
ائمه کفر و گمراه کننده: &laquo; و جعلناهم أئمة یدعون إلی النار و یوم القیامة&nbsp;
لا ینصرون&raquo; قصص/41
و آنان را پیشوایانی که به سوی آتش می خوانند گردانیدیم، و روز رستاخیز
&nbsp;یاری نخواهند داشت.
با این حال چگونه عده ای گمان میکنند که مسئله امامت و ولایت در قرآن
&nbsp;کریم نیامده در حالی که این آیات صراحتا بیان میکند که امام وجود دارد که
&nbsp;برخی از آنها هدایتگر به سوی ما و برخی هدایت کننده به سوی آتش
&nbsp;هستند.
در سوره حمد روزی 10 مرتبه در نمازمان میخوانیم &laquo; إهدنا الصراط
&nbsp;المستقیم&raquo;
و این صراط مستقیم همان پیروی از ائمه هدایتگر به سوی راه مستقیم&nbsp;
است.
با این بیانات ما باید توجه داشته باشیم که فرد یا افرادی که از آنها پیروی
&nbsp;میکنیم جزء کدام دسته از امامانند تا جایگاه خود در آخرت را بدانیم.
ضروری است که این بحث را از لحاظ مصداقی مورد بررسی قرار دهیم و &nbsp;
ببینیم ائمه هدایتگر جه کسانی هستند؟
در سور مائده آیه 55 چنین آمده:
&laquo; إنما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و
&nbsp;هم راکعون&raquo;
همانا ولی و سرپرست شما خدا و رسول وکسانی هستند که ایمان
&nbsp;آورده و در حال رکوع زکات میدهند.
چه کسی در حال رکوع زکات داد که خداوند وی را به عنوان ولی مسلمین
&nbsp;در طول ولایت خدا و رسول معرفی میکند؟
تمامی تفاسیر شیعه و اکثر منابع و تفاسیر اهل سنت این شخص را
&nbsp;حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب معرفی مینمایند که در حال رکوع
&nbsp;به فقیری که وارد مسجد شده بود انگشتری خود را بخشید.
از جمله منابع زیر:
تفسیر طبری ( انوار النزول )&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٨٦و ١٦٥ و١٣٤ ج ٦
اسباب النزول واحدی نیشابوری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٤٨ و ٣٣
تفسیر فخر رازی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٤٣١ ج٣
تفسیر خازن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١&nbsp;&nbsp;ص ٤٩٦
فصول المهمه ابن صباغ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٢٣
تفسیر ابوا لبرکات&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ٤٩٦
مطالب السوول ابن طلحه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٣١
تذکره سبط ابن جوزی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٩
الکفایه حافظ گنجی شافعی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٠٦
مناقب خوارزمی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص١٧٨
المواقف قاضی عضدایجی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٣ ص ٢٧٦
الریاض محب الدین طبری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٢٢٧
تفسیر ابن کثیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٧١
کنزالعمال متقی هندی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٦ ص ٣٩١
کافی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ٢٨٨
الصواعق المحرقه ابن حجر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٢٥
سعد السود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٩٦
نورالابصار&nbsp;&nbsp;شبلنجی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص٢٧
روح المعانی آلوسی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٣٢٩&nbsp;&nbsp;و ج ٦&nbsp;ص ١٤٩
ذخائر العقبی واحدی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٠٢
احکام القران جساس&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٥٤٥
معرفه اصول الحدیث ابن البیع&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٠٢
مناقب آل&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٢٠٨
انساب الاشراف&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٢٢٥
الصمده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ١٦٧
تفسیر قرطبی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٦ ص ٢٢١&nbsp;&nbsp;&nbsp;و ج ٩ ص ٣٣٦
مناقب خوارزمی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٧٨
الدّرالمنثور سیوطی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ح٢ ص٢٩٣
المقاصد تفتازانی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص٢٨٨
تفسیر بیضاوی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ٣٤٥
التسهیل لعلوم التنزیل محمد احمد کلبی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ١٨١
فتح القدیر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٢ ص ٥٠
جامع الاصول&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٩ ص ٤٧٨
البحر المحیط&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٣&nbsp;&nbsp;ص٥١٣
مجمع البیان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٣ ص ٢١٠
لباب النقول&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٩٠
تذکره الخواص&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٥
کفایت الطالب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ٢٢٩
مناقب ابن مغارنی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص٣١١
تفسیر السفی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص٤٨٤
علوم الحدیث حاکم نیشابوری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٠٢
ینابیع الموده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ١١٤
الکشاف زمخشری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١ ص ٣٤٧
مفاتیح الغیب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١٢ ص ٢٦&nbsp;
المنار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ٦ ص ٤٤٢
شواهدالتنزیل حسکانی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج ١&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ص ١٦٩&nbsp;&nbsp;&nbsp;تا ١٦١
غرائب القران نیشابوری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;ج٦ ص ١٦٧
&nbsp;
در پایان حدیثی از امام صادق علیه السلام که از جدش رسول خدا&nbsp;
صلی الله علیه و آله وسلم نقل نموده را ذکر میکنیم تا بیش از&nbsp;پیش
شیعیان عزیز به اهمیت امامت و ولایت پی ببرند:
&laquo; لکل شی ء أساس و أساس الإسلام حبنا أهل البیت&raquo;
برای هر چیزی پایه و أساسی است و پایه و أساس إسلام دوستی ما اهل بیت است.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مواضع سیاسی حضرت علی در قبال خلفای سه گانه</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/مواضع-سیاسی-حضرت-علی-در-قبال-خلفای-سه-گانه</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/مواضع-سیاسی-حضرت-علی-در-قبال-خلفای-سه-گانه</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;&nbsp;در اجتماع سقیفه، ابوبکر خلیفه بعد از رسول اکرم انتخاب شد و مسیر خلافت از جهت صحیح خود منحرف گردید. بعد از وی عمر و بعد ازعمر نیز عثمان حکومت را در دست گرفت و خلافت این سه 25سال طول کشید.
&nbsp;
حضرت علی علیه السلام در طی این مدت فعالیتهایی برای حفظ اسلام و اقداماتی برای بازگرداندن خلافت و همچنین مخالفت با حکومت انجام دادند.عده ای معتقدند که حضرت درطول این مدت گوشه نشینی و سکوت را اختیار کرد و از عرضه سیاست خود را کنار کشید و کاری با حکومت و خلافت نداشت.
&nbsp;
ما دراین مقاله تصمیم گرفته ایم به برخی از سوالات در این زمینه پاسخ دهیم:
1- آیا حضرت علی(ع) به طور کلی خودرا از سیاست کنار کشید یا این که خانه نشینی حضرت علی(ع) خود یک سیاست بود؟
2- رابطه حضرت علی علیه السلام در طول این مدت با حکومت چگونه بود؟
3- حضرت علی علیه السلام چه تلاشهایی برای بازپس گرفتن خلافت که حق وی بود نمود؟
4- آیا&nbsp;ایشان&nbsp;با&nbsp;حکومت&nbsp;همکاری&nbsp;میکرد؟
5- در صورت همکاری انگیزه&nbsp;امام&nbsp;از&nbsp;این&nbsp;همکاریها&nbsp;چه&nbsp;بود؟
6- آیا برای حضرت خلافت مهم بود یا اسلام؟
و سوالاتی دیگر در این زمینه.
&nbsp;موضوع مقاله:
مواضع سیاسی حضرت علی علیه السلام در قبال خلفای سه گانه
نویسنده:
سجاد آذریان
بهار1391
مقدمه:
بعداز وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جریاناتی صورت گرفت که نتیجه آن غصب شدن خلافت از اهل بیت رسول خدا بود.در حالی که بارها پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در طول زندگانی خویش حضرت علی علیه السلام را جانشین برحق خود خوانده بود.
&nbsp;در اجتماع سقیفه، ابوبکر خلیفه بعد از رسول اکرم انتخاب شد و مسیر خلافت از جهت صحیح خود منحرف گردید. بعد از وی عمر و بعد ازعمر نیز عثمان حکومت را در دست گرفت و خلافت این سه 25سال طول کشید.
حضرت علی علیه السلام در طی این مدت فعالیتهایی برای حفظ اسلام و اقداماتی برای بازگرداندن خلافت و همچنین مخالفت با حکومت انجام دادند.عده ای معتقدند که حضرت درطول این مدت گوشه نشینی و سکوت را اختیار کرد و از عرضه سیاست خود را کنار کشید و کاری با حکومت و خلافت نداشت.
&nbsp;
ما دراین مقاله تصمیم گرفته ایم به برخی از سوالات در این زمینه پاسخ دهیم:
1- آیا حضرت علی(ع) به طور کلی خودرا از سیاست کنار کشید یا این که خانه نشینی حضرت علی(ع) خود یک سیاست بود؟
2- رابطه حضرت علی علیه السلام در طول این مدت با حکومت چگونه بود؟
3- حضرت علی علیه السلام چه تلاشهایی برای بازپس گرفتن خلافت که حق وی بود نمود؟
4- آیا ایشان با حکومت همکاری میکرد؟
5- در صورت همکاری انگیزه امام از این همکاریها چه بود؟
6- آیا برای حضرت خلافت مهم بود یا اسلام؟
و سوالاتی دیگر در این زمینه.
ما &nbsp;رفتارها و مواضع سیاسی حضرت علی علیه السلام را در برابر هر خلیفه به صورت جداگانه بررسی کرده و به این سوالات پاسخ خواهیم داد.
امیدواریم با این نوشته بتوانیم ذره ای از مظلومیت اهل بیت علیهم السلام دفاع کنیم و حقیقت را برای خوانندگان عزیز آشکار نماییم و آرزومندیم که این نوشته مورد قبول و عنایت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام قرار گیرد و با یاری آن حضرت بتوانیم گوشه ای از تلاشهایی که ایشان برای بقای اسلام انجام داده اند را بیان کنیم.
&nbsp;
مواضع&nbsp; حضرت علی(ع) در جریان به خلافت رسیدن ابوبکر:
1- سخن امام علی علیه السلام پس از آگاهی از ماجرای سقیفه
پس از وفات پیامبر(ص) چون اخبار سقیفه به امیر مومنان رسید فرمود:&laquo;در ماجرای سقیفه انصار چه گفتند؟&raquo;پاسخ دادند که انصار گفتند: &laquo;امیری از ما باشد و امیری از شما.&raquo; حضرت فرمود: &laquo;پس چرا آنان به این که پیامبر(ص) وصیت نمود که به نیکوکارانشان نیکی و از بد کارشان گذشت شود، احتیاج نکردید؟&raquo; گفتند: &laquo; دراین چه حجتی برآنان است؟&raquo; گفت: &laquo;اگر امامت در میان آنان بود، معنا نداشت که پیامبر(ص) برایشان سفارش کند.&raquo; سپس فرمود: &laquo;قریش چه گفتند؟&raquo; پاسخ دادند: &laquo;قریش حجت آوردند که شجره و از خاندان پیامبرند.&raquo; حضرت فرمود: &laquo;به شجره احتیاج کردند و ثمره(اهل بیت) را تباه ساختند.&raquo;[1]
&nbsp;
2- خودداری امام علی(ع) از بیعت با ابوبکر:
بعد از حادثه سقیفه مدعیان حکومت از مردم برای خلافت ابوبکر بیعت می گرفتند. گروهی که خلافت را حق حضرت علی(ع) می دانستند از بیعت خود داری کرده و عده ای از آنها نزد حضرت علی علیه السلام آمدند. یکی از افرادی که از بیعت خودداری نمود حضرت علی علیه السلام بود.
ابوبکر از کسانی که از بیعتش سرباز زده بودند و نزد حضرت علی علیه السلام به سر می بردند جویا شد و عمر را بدنبال آنان فرستاد. عمر ٱنان را در حالی که درون خانه بودند ندا داد.آنها از بیرون آمدن خودداری نمودند. عمر هیزم خواست و گفت: &laquo;سوگند به کسی که جان عمر به دست اوست، یا بیرون می آیید، یا خانه را با هر کسی که در آن است می سوزانم. پس بیرون آمدند وبیعت کردند جز علی علیه السلام که می گفت: &laquo;سوگند خورده ام که بیرون نیایم و ردا بر دوش نیندازم تا آن که قرآن را گرد آورم.&raquo; سپس عمر وارد خانه شد و حضرت علی علیه السلام را بردند و بنی هاشم نیز با او بودند.
امام علی علیه السلام می گفت: &laquo;من بنده ی خدا و برادر پیامبر خدا هستم.&raquo; تا این که او را نزد ابوبکر بردند. به او گفته شد: &laquo;بیعت کن&raquo; حضرت فرمود: &laquo;من از شما به این امر سزاوارترم و با شما بیعت نمی کنم و سزاست که با من بیعت کنید.&raquo;
عمر گفت: &laquo;تو رها نمی شوی مگر این که بیعت کنی.&raquo; علی علیه السلام به او فرمود: &laquo;ای عمر، شیری را بدوش که سهمی از آن، برای توست. امروز کار ابوبکر را محکم کن تا فردا آن را به تو بازگرداند. هان به خدا سوگند، سخنت را نمی پذیرم و با او بیعت نمی کنم.&raquo; ابوبکر گفت: &laquo;اگر با من بیعت نکنی، تو را وادار نمی کنم.&raquo;
ابوعبیده به حضرت گفت: &laquo;ای ابوالحسن.تو جوانی و این ها ریش سفیدان امتند. تو تجربه و شناخت آنها را در کارها نداری و ابوبکر را برای این کار از تو نیرومندتر می بینم. پس این کار را به او بسپار و بدان راضی شو.&raquo;
علی علیه السلام فرمود: &laquo;ای گروه مهاجران، خدا را، خدا را در نظر بگیرید قدرت محمد را از خاندانش بیرون و به میان خود نبرید و خاندانش را از حق و جایگاهش در میان مردم محروم نکنید. ای گروه مهاجران به خدا سوگند ما اهل بیت از شما به این امر سزاوارتریم.&raquo;[2]
آن گروه، حضرت را به بیعت اجباری مجبور کردند و ایشان هم به دلیل حفظ مصالح اسلام و انگیزه هایی که در نظر داشت با آنها بیعت نمود.این امر با قهر حضرت فاطمه سلام الله علیها و عدم اجازه برای حضور شیخین بر جنازه آن حضرت موجب اختلافات عمیقی بین امام و شیخین گردید.[3]
3- انگیزه های بیعت امام علی علیه السلام پس از خودداری:
1- بیم اختلاف: امام علی علیه السلام در خطبه اش پیش از جنگ جمل فرمودند: چون پیامبر (ص) قبض روح شد، ما، خانواده و خاندان و وارثان و خویشان او و نزدیک ترین مردم به او بودیم و با ما در این امر(خلافت)، کشمکش نمی شد. پس، قدرت پیامبرمان را از ما گرفتند و به دیگران سپردند و به خدا سوگند، اگر از اختلاف مسلمانان و بازگشتشان به کفر هراسی نبود، تا سر حد توانمان، آن را دگرگون می ساختیم
2- بیم از ارتداد: امام باقر علیه السلام می فرمایند: &laquo;چون مردم کردند آن چه در بیعت با ابوبکر کردند، هیچ چیز از فراخوانی امیرمؤمنان به سوی خود مانع نشد، مگر توجه به مردم وبیم آن که از اسلام بازگردند و به پرستش بتها روی آورند و به یگانگی خداوند و رسالت خدایی حضرت محمد(ص)گواهی ندهند. پس از سر ناچاری و بی یاوری بیعت کرد.&raquo;
3- بی یاور بودن:امام حسن علیه السلام در خطبه اش، هنگامی که تصمیم به صلح با معاویه گرفت فرمود: &laquo;پدرم دستش را دراز کرد و سوگندشان داد و اصحابش را به یاری نمودن فراخواند، اما اجابت نشد و یاری نگردید و اگر بر ضد پیش گرفتگان در خلافت، یاورانی می یافت، دعوتشان را به بیعت نمی پذیرفت.&raquo;
4- اجبار: امام صادق علیه السلام می فرماید: &laquo;به خدا سوگند علی بیعت نکرد تا آن که دید، دود &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;داخل خانه اش شد.&raquo; [4]
&nbsp;
&nbsp;
4- اقدامات حضرت علی علیه السلام پس از بیعت برای بازپس گیری خلافت:
1- بیان دلایل برتری خویش:امام، گاه با اشاره به حق شرعی خود برای خلافت، مردم را به یاد سفارشهای پیامبر می انداخت و گاه راه جدال احسن را پیش می گرفت، مثلاً در برابر کسانی که حق انتخاب خلیفه را شورایی می دانستند فرمود:
&nbsp;&laquo;فإن کنت بالشوری ملکت امورهم &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;فکیف بهذا و المشیرون غیب&raquo;
2-اقدام عملی: امام برای برگرداندن خلافت فقط به نصیحت و گفتار بسنده نمی کرد.بلکه با بهره گیری از شخصیت همسرش فاطمه زهرا سلام الله علیها در خانه مهاجرین و انصار می آمد و از آنان می خواست تا سرهای خود را به نشانه بیعت بتراشند و سحرگاهان آمادگی خود را آشکار سازند، اما جز چند نفر انگشت شمار، کسی به پیمان خود وفا نکرد.
به همین دلیل منزل امام پناهگاهی برای مخالفان سیاسی گردید و گروهی که با خلافت مشکل داشتند در آن جا گردآمده و به رایزنی می پرداختند. کارگزاران حکومت نیز در اقدامی شتابزده به دستور خلیفه به خانه حضرت ریختند و تحصن کنندگان را به آتش زدن خانه و ساکنان آن تهدید نمودند. این برخورد خشونت آمیز نشان داد که منزل گرامی دختر رسول اکرم(ص) نیز جای امنی برای مخالفان نیست و آنان راهی جز بیعت پیش روی خود ندارند.
3- هوشیاری در برابر فرصت طلبان: اختلاف مسلمانان در تعیین جانشین پیامبر، فرصت طلبانی چون ابوسفیان را به این فکر انداخت که از موقعیت پیش آمده برای اهداف خود بهره گیرند و با جانب داری حضرت علی علیه السلام نهال تفرقه در میان امت بریزند. از جمله ابوسفیان با خواندن اشعاری تحریک آمیز، امام علی علیه السلام را سزاوارترین مردم برای حکومت شمرد و بنی هاشم را به مخالفت با پیمان سقیفه فراخواند.
او به آنان نوید داد که در این راه مدینه را از جنگجویان پر خواهد کرد و امام علی علیه السلام که پیش از هر چیز به بقای اسلام و وحدت جامعه می اندیشید، دست رد به سینه ابوسفیان زده، با جمله ای آتشین او را به جای خود نشاند:
&laquo; به خدا قسم، تو جز فتنه گری مقصود دیگری نداری و دیر زمانی است که بدخواهی را برای اسلام پیشه خود ساخته ای. ما را به خیرخواهی تو نیازی نیست.&raquo; [5]
4- سکوت و فرصت طلبی: پس از حدود چهار ماه از وفات رسول خدا(ص) حضرت زهرا سلام الله علیها در راه مبارزه امامت جان باخت و حضرت علی علیه السلام را تنهاتر و بی یارتر نمود. در این هنگام روزنه های امید برای رسیدن به هدف مسدود شد. در این وضعیت بود که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام از روی ناچاری، از شدت مبارزه کاست و برای آن که اسلام قوت گیرد و مسئله امامت به فراموشی سپرده نشود. به آرامی حرکت کرد و در فرصتهای گوناگون از حق خویش دفاع نمود. تا آن که بعد از مرگ عثمان مسیر خلافت در راه حق خود قرار گرفت و مردم با حضرت علی علیه السلام بیعت نمودند. [6]
کناره گیری و خانه نشینی امیرمومنان علی علیه السلام به معنای آن نبود که آن حضرت لب از سخن ببندد و در برابر عملکرد خلفا تسلیم و سرسپار باشد و هیچ عملکرد و اقدامی را در پیش نگیرد. بلکه علاوه بر تلاشهایی که برای بازگرداندن حکومت انجام می داد با شیوه های گوناگون مخالفت خود را اعلام می داشت. زیرا تلاش برای بازگرداندن خلافت، مستلزم مخالفت با حکومت و در صورت مصلحت واکنشهای متضاد با آن می باشد. بنابراین حضرت علی علیه السلام بدون اینکه انسجام جامعه بر هم بریزد مخالفتهای خود را ابراز می نمود و همواره معترض سیاسی شناخته می شد.
5- شیوه های حضرت علی علیه السلام در ابراز مخالفت:
1- خودداری از بیعت داوطلبانه: براساس عرف سیاسی زمان خلفا کسانی که حکومت را به رسمیت می شناختند وفاداری خود را با بیعت نشان می دادند. اما حضرت علی علیه السلام، هیچگاه از روی میل و رغبت با خلفا بیعت نکرد و جز بر اثر تهدید و شمشیر دست بیعت ندارد.
2- انتقاد از عملکرد خلفا: امام علی علیه السلام در دوره ی25ساله ی خانه نشینی در انتقاد از خلفا کوتاهی نمی کرد و تکلیف شرعی خود را در این باره نیز ادامه داد. از جمله در زمان خلیفه دوم که عمر اموال عده ای از کارگزاران را مصادره کرد و آنها را از کار خلع نمود. سپس دوباره آنها را به کارشان بازگرداند و نیمی از اموالشان را به آنان بخشود و این عمل با مخالفت امام رو به رو شد. این انتقادها در زمان عثمان به اوج خود رسید. بارها امام علی علیه السلام صدای اعتراض مردم را گوش عثمان می رسانید و عزل والیان خطاکار را می طلبید.
&nbsp;
3- حمایت از منتقدان سیاسی: حضرت علی علیه السلام همان طور که از خلفا انتقاد می کرد منتقدان سیاسی را نیز در چتر حمایتی خویش قرار می داد وآنها را یاری می نمود. یکی از این منتقدان ابوذر غفاری بود که عملکرد دستگاه خلافت را زیر سوال می برد و خلیفه و کارگزارانش را به فساد مالی متهم می ساخت، به هر حال افشاگری ابوذر عرصه را بر خلیفه تنگ می کرد و راهی جز تبعید وی پیش رویش نگذاشت.
4- نادیده گرفتن فرمان خلفا: یکی دیگر از جلوه های مخالفت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با خلفا، نادیده گرفت فرمان آنان بود. امام جز در مواردی که به مصلحت جامعه اسلامی بود، از همکاری با خلفا خود داری می ورزید. ابوبکر تمایل فراوانی داشت تا از دلاوری های حضرت علی علیه السلام استفاده کند و در جنگها فرماندهی سپاهش را به وی سپارد، اما مشاورانی چون عمروعاص با این استدلال که علی علیه السلام از تو فرمان نمی برد خلیفه را از طرحش باز می داشتند.
خلیفه دوم نیز از سرپیچی امام از فرمان وی گله مند بود و چه بسا کسانی را واسطه می ساخت تا امام را به همکاری با حکومت وادارند.این شیوه ی امام در دوران خلیفه سوم نیز ادامه یافت و حتی شدت بیشتری نیز گرفت. [7]
6- چرا امام علی علیه السلام به مخالفت علنی با حکومت نپرداخت:
همان گونه که از نظر گذراندیم حضرت علی علیه السلام به روشهای مختلف و با رعایت جوانب هرگاه مصلحتی می دید با حکومت مخالفت می نمود اما از این که علناً مخالفت نماید و مشغول مبارزه با آن باشد دوری می جست. زیرا حضرت علی علیه السلام مخالفت با حکومت را کار دشواری می دید. امام در سالهای نخست کوشید تا با پناه بردن به انزوا خود را از مواجه شدن با حکومت بازدارد.
ابن ابی الحدید می گوید: &laquo;من از ابوجعفر نقیب پرسیدم: شگفتی من از علی علیه السلام است که چگونه در این مدت طولانی بعد از وفات رسول خدا(ص) زنده ماند و با وجود آن همه کینه های قریش جان سالم به در برد. ابوجعفر به من گفت: &laquo;اگر علی خود را تا به آن اندازه کوچک نکرده و به کنج انزوا نخزیده بود، کشته شده بود. امام خود را از یادها برد و به عبادت و نماز و قرآن مشغول شد و شمشیر را به دست فراموشی سپرد و از آنجا که به اطاعت حاکمان زمان پرداخت و خود را در برابر آنان کوچک کرد او را رها کردند. اگر چنین نکرده بود او را به قتل می رساندند.&raquo; او سپس به اقدام خالد برای قتل امام اشاره می کند.
آن حضرت در همان مرحله ی نخست، برای چند ماهی از بیعت خود داری کرد. به علاوه درآن روزها دست زن و فرزندان خود را گرفته و به خانه های انصار می رفت تا حق از دست رفته خود را بازیابد. [8]
2- مواضع حضرت علی علیه السلام در برابر حکومت عمر:
1- سخن حضرت علی علیه السلام بعد از خلافت عمر:
امام علی علیه السلام درباره سقیفه و ماجراهای پس ازآن چنین می فرماید: &laquo;و چنین دیدم که صبر بر این امر، شایسته تر است. پس با خاری بر دیدگان و گلویی گرفته از استخوان، صبر کردم. می دیدم که میراثم به تاراج می رفت. تا آن که اولی به راه خود رفت و خلافت پس از خود به فلان سپرد: (چقدر تفاوت است میان اکنون که آواره بر پشت شترم وروزی که باحیان، برادر جابر،غنوده بودم.)&raquo;
شگفت که او(ابوبکر) در حیاتش می خواست تا وی را از خلافت معاف دارند. اما برای پس از وفاتش، آن را به دیگری سپرد. چه سفت و محکم به پستان خلافت چسبیدند و آن را میان خود تقسیم کرده و دوشیدند و نوشیدند. سپس آن را به جایی ناهموار و جانفرسا و پر گزند درآورد و در اختیار کسی قرار داد که پی در پی می لغزید و پوزش می طلبید و همراهش نیز سواری را می راند که بر مرکبی چموش است که اگر مهارش را محکم کشد، بینی اش پاره گردد و اگر رهایش کند بجهد و سرنگونش سازد.
به خدا سوگند، مردم در نتیجه کارهای او به انصراف و چموشی و رنگ به رنگ شدن و کج روی دچار گشتند.&raquo; [9]
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>امامت از دیدگاه اهل سنت</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امامت-از-دیدگاه-اهل-سنت</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/امامت-از-دیدگاه-اهل-سنت</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;ذر این پست خلاصه جامع و بسیار جالبی از دیدگاه اهل سنت پیرامون مسئله امامت قرار داده ام. آن را مطالعه کرده و با رعایت انصاف نتیجه گیری کنید. &nbsp;التماس دعا. &nbsp;
1-تعریف امامت:
&nbsp;
متأخرین:
فاضل قوشچی &laquo;امام المتکلمین&raquo; در شرح خود بر تجرید الکلام خواجه نصیرالدین طوسی در ابتدای بحث امامت،مقصد پنجم،امامت را اینگونه تعریف میکند :
&laquo;هی رئاسة عامة &nbsp;فی امورالدین والدنیا خلافة عن النبی&raquo;
&nbsp;امامت یعنی ریاست همگانی در امور دینی و دنیوی و جانشینی پیامبر صل الله علیه و آله وسلم
با قید خلافة النبی نبوت از تعریف خارج میشود.بنابراین معلوم میشود که نبوت هم در حقیقت همان رئاسة عامة فی امورالدین والدنیا است.تنها قیدی که امامت بیشتر از نبوت دارد همین عنوان جانشینی از پیامبر است.
&nbsp;
با قید عامه این مطلب فهمیده میشود که این رهبری فراگیر ودر تمامی مقامها میباشد وبر همه ی مسلمین.
&nbsp;
معاصر:
همچنین علمای معاصر اهل سنت همین دیدگاه را در باب امامت دارند.
در کتاب امامة العظمی عند اهل سنت والجماعة که از کتب معاصر است تعریف بن خلدون به عنوان تعریف مختار مورد قبول واقع شده است که چنین است:
&nbsp;
&laquo;هی حمل الکافة علی المقتضی الشرعی فی مصالحهم الأخرویة والدنیویة الراجعة إلیها،إذ احوال الدنیا ترجع کلها عند الشارع إلی اعتبارها بمصالح الآخرة،فهی فی الحقیقة خلافة عن صاحب الشرع فی حراسة الدین و سیاسة الدنیا به&raquo;&nbsp;&nbsp; 
المقدمه بن خلدون/الفصل الخامس والعشرون/131
&nbsp;
نتیجه گیری:
بطور خلاصه میتوان نکات زیر را در تعریف امات نزد متکلمان اهل سنت مشاهده کرد:
1-نبوت وامامت از ماهیت یکسانی بر خوردارند با این تفاوت که امامت خلافت بعد از نبی میباشد.
2-امامت از جنس ریاست است و ماهیتی حکومتی دارد.
3-گستره ی امامت اموردنیوی واخروی را در برمیگیرد و سیاست گذاری باید براساس تعالیم اسلام صورت پذیرد.
4-تبعیت از امام بر همه ی مسلمین واجب است. 
2
-ادله وجوب تعیین امام بر مردم:
1-قرآن:
ماوردی در کتاب الأحکام السطانیة /5 چنین میگوید:
&laquo;ولکن جاء الشرع بتفویض الأمور إلی ولیه فی الدین،قال الله عزوجل ((یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم)).
ففرض علینا طاعة اولی الأمر فینا و هم الأئمة المتأمّرون علینا&raquo;
(...پس بر ما اطاعت اولی الأمر را واجب کرد و آنها امامانی هستند که برما حکومت می کنند.)
&nbsp;
2-عقل:
قوشچی بعداز تعریفی که بر امامت ارائه میدهد چنین میگوید:
&laquo;إن الشارع أمر بإقامة الحدود وسدالغثورو تجهیزالجیوش للجهاد و کثیر من الأمور المتعلقة بحفظ النظام و حمایة بیضة الإسلام ممّا لا یَتمّ الّا بإمام و لایتم الواجب المطلق الّا به و کان مقدورا فهو واجب&raquo;
&nbsp;
3-عمل صحابه:
ابن تیمیه چنین میگوید:
&laquo;إعلم أنّ الصحابة رضوان الله علیهم أجمعوا علی أنّ نصب الإمام بعد الإنقراض زمن النبوة واجب.بل جعلوه أهمّ الواجبات حیث إشتغلوا به عن دفن النبیّ صلی الله علیه و آله والسلم&raquo;. الإمامة العظمی/54-58
أحکام السلطانیة/ابویعلی/19
&nbsp;
4-نتیجه گیری:
آنچه از این بیانات و استدلالها برای ما اهمیت دارد نقشی است که برای امام اهل تسنن قائل هستند.چرا که در تعریف امامت امامت علاوه بر جنبه دنیایی جنبه دینی نیز داشت.اما با دقت در ادله امامت مشاهده میکنیم که رنگ وبوی دینی کمتر و امور دنیایی پررنگتر میشود.
چرا که اهل سنت در امامت فقط یک شأن از شؤون پیامبر را لحاظ کرده اند و آنهم ریاست بر مردم واجرای قوانین است تا جامعه دچار اختلاف نشود.
&nbsp;
&nbsp;
3-شروط امامت:
مقدمه:
ارائه این مبحث به این دلیل است که بیشتر و بهتر به امامتی که تعریف میکنند و آن را ریاست عامه در امور دینی و دنیایی ،پس از نبی میدانند پی ببریم و ببینیم که منظورشان از امور دینی چیست؟و از امور دنیا چه غرضی دارند؟ و این که آیا میزان اهمیت امور دینی نزد اهل تسنن در حدی که تعریف و ادله ی وجوب تعیین امام بیان میکند،باقی میماند و یا اینکه هرچه پیشتر میرویم رنگ و آب دینی کم رنگتر و آنچه باقی میماند یک حکومت وسیاست ظاهری و دنیوی است که نامی از اسلام یدک میکشد؟
&nbsp;
شروط:
ماوردی از علمای معتزلی اهل تسنن میگوید:
&nbsp;
&laquo;وامّا أهل الإمامة فالشروط المعتبرة فیهم سبعة.
أحدها:العدالة علی شروطها الجامعة و الثانی:العلم المؤدّی إلی الإجتهاد فی النّوازل والأحکام والثالث:سلامة الحواس من السمع والبصر واللسان لیصحّ معها مباشرة ما یدرک بها والرابع:سلامة الأعضا مِن نقص یمنع استیفاء الحرکة و سرعة النهوض والخامس:الرأی المفضی إلی سیاسة الرَّعِیّة و تدبیرالمصالح والسادس:الشجاعة والنّجدة المؤدیة إلی حمایة البیضة و جهادالعدوّ والسابع:النّسب و هو أن بکون من قریش لورود النصّ فیه...&raquo;
الأحکام السلطانیة/6
&nbsp;
شروط اختلافی:
1-اجتهاد(علم):
نظریه اول:
علم امام لزوما باید در حد اجتهاد و استنباط از منابع شرعی باشد تا بتواند با اجتهاد خود امور دینی و واجبات الهی را تشخیص دهد و به اجرای آن همت گمارد.
&nbsp;
نظریه دوم:
اجتهاد لازم نیست.
&nbsp;
اصل امامت؛تصرف در امور است بر وفق تعالیم اسلامی و حصول این هدف،به این طریق نیز امکان پذیر است که امام میتواند در صورت نیاز از مجتهدان و علما و آرا و فتاوای آنها استفاده کند و لزومی به مجتهد بودن خود او نیست.
&nbsp;
جمع بندی ابن تیمیه:
ابن تیمیه بعد از ذکر هر دو نظریه و بررسی آن و پذیرش این که اجتهاد امام ضروری نیست،چنین بین دو نظریه جمع بندی میکند:
&nbsp;
&laquo;بسته به ضرورت و مصلحت جامعه اگر در حالت عادی مجتهدی که جامع شرایط امامت باشد وجود داشت او عهده دار مقام امامت خواهد شد.اما در حالت اضطرار ودر صورت عدم وجود امامی که مجتهد باشد،نباید مصالح مسلمین ترک گردد و امور جامعه تعطیل شود.چراکه اصل مطلوب وهدف امامت نقص خواهد شد.بلکه در آن صورت میتوان غیرمجتهدی را که شرایط بیشتری دارد،امام قرار داد نقیصه ی علم اورا از جای دیگری جبران کرد.&raquo;&nbsp; امامة العظمی/251
&nbsp;
نتیجه:
علمای اهل تسنن خودِ این مسأله را که حد علم امام چیست؟یک امر اجتهادی میدانند.
شرط دوم - افضل بودن
&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;سوم - قرشی بودن
&nbsp;
شرط نبودن عصمت وعلم الهی:
&laquo; وهاهنا صفات أخری فی اشتراطها خلاف. الأولی:أن یکون قرشیّا...
الثانی:أن یکون هاشمیا،شرطه الشیعة.الثالثة:أن یکون عالما بجمیع مسائل الدین...وقد شرطه الإمامیة.الرابعة:ظهورالمعجزة علی یده إذ به یعلم صدقه فی دعوی الإمامة والعصمة وبه قال الغلاة،ویبطل هذه الثلاثة واشتراطها فی الإمامة:أنّا ندلّ عن قریب علی خلافة أبی بکر...
ولایجب له شیء ممّا ذُکر...الخامسة:أن یکون معصوماًاشترطه الإمامیة والإسماعلیة ویبطله أنّ أبابکر لایجب عصمته اتفاقاً.&raquo;
الموافق،قاضی ایجی3/587_شرح مقاصد تفتازانی 5/243
&nbsp;
4- نحوه انعقاد امامت:
1-انتخاب:
اولین راه اجماع تمام امت بر شخص واحد است.ولی از آنجا که اجماع تمام امت امکان پذیر نیست وهمه ی آحاد مردم علم و آگاهی لازم را ندارند لذا اهل حل و عقد این مهم را به عهده میگیرند.به این ترتیب که اهل حل وعقد بر امامت یک نفر اجماع کرده با او بیعت کنند.
دلیل مشروعیت:
عمل صحابه در انتخاب ابوبکر بعنوان اولین خلیفه مسلمین
&nbsp;
تعداد اهل حل وعقد:
1-اجماع همه ی اهل حل وعقد لازم است.
این قول را عمل صحابه در انتخاب خلفای سه گانه نقض میکند.
&nbsp;
2-تعداد معینی از اهل حل وعقد:
1-چهل نفر
2-پنج نفر:
استشهاد به شورای شش نفره عمر در تعیین خلیفه
3-چهار نفر:
استناد به اینکه بیشترین تعداد شاهد در احکام شرع،چهار تن می باشد وآن هم در اثبات وقوع زنا.
4-سه نفر:
استناد به شورای شش نفره واین که عمر رضایت نیمی از آنها را برای بیعت با امام کافی دانست.
5-یک نفر:
در شورای شش نفره بیعت عبدالرحمن بن عوف برای انعقاد امامت عثمان کافی بوده است.
&nbsp;
قاضی عضد ایجی از متکلمان معروف اهل سنت چنین میگوید:
&nbsp;
&laquo;إذا ثبت حصول الإمامة بالإختیار والبیعة،فاعلم أنّ ذلک لایفتقر إلی الإجماع،إذا لم یقم علیه دلیل من العقل أو السمع،بل الواحد والإثنان من اهل الحل والعقد کاف،لعلمنا أنّ الصحابة مع صلابتهم فی الدین اکتفوا بذلک کعقد عمرَ لِأبی بکر وعقد عبدالرحمن بن عوف لِعثمان،ولم یشترطوا اجتماع مَن فی المدینة فضلاً عن إجماع الأُمّة... &raquo; الموافق3/590
6
-تعدادی که دارای قدرت وشوکت هستند:
ابن تیمیه برای اینکه به چنین سطحی تنزل نکند میگوید:
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>علائم ظهور</title>
<link>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/علائم-ظهور</link>
<guid>https://shia-ahlebayte.loxblog.com/علائم-ظهور</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;
در دین مبین اسلام برای ظهور حضرت مهدی (عج) علائمی از زبان&nbsp;
پیشوایان دین ذکر و روایت شده که ما را به نزدیک بودن ظهور آن حضرت
&nbsp;مطلع می سازد. اما مسأله ای که در این زمینه مطرح می باشد این
&nbsp;است که منظور از این علائم چیست و چه علائمی در آخر الزمان واقع
&nbsp;می شوند و آیا وقوع آن علائم حتمی و قطعی است یا خیر. و همچنین
&nbsp;مسائل و سوالاتی دیگر در این زمینه&nbsp;.
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
 
&nbsp;&nbsp;در دین مبین اسلام برای ظهور حضرت مهدی (عج) علائمی از زبان&nbsp;
پیشوایان دین ذکر و روایت شده که ما را به نزدیک بودن ظهور آن حضرت
&nbsp;مطلع می سازد. اما مسأله ای که در این زمینه مطرح می باشد این
&nbsp;است که منظور از این علائم چیست و چه علائمی در آخر الزمان واقع
&nbsp;می شوند و آیا وقوع آن علائم حتمی و قطعی است یا خیر. و همچنین
&nbsp;مسائل و سوالاتی دیگر در این زمینه&nbsp;.
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

مقدمه:
یکی از مسائل اعتقادی و بنیادی برای همه ی انسانها و اقوام و ملل جهان اعتقاد به وجود منجی و نجات بخشی است که در پایان جهان ظهور کرده و تمامی مشکلات و ظلم و ستمها را ریشه کن می نماید. در این میان آن چه که مورد اختلاف است در مصداق آن منجی می باشد. مثلاً در مسیحیت منجی حضرت عیسی علیه السلام &nbsp;و در اسلام حضرت مهدی (عج) منجی موعود می باشند. در دین اسلام&nbsp; برای ظهور منجی که حضرت مهدی (عج) میباشند زمان دقیقی برای ظهور آن حضرت مشخص نشده وهیچ فردی نمی تواند زمان دقیق ظهورآن حضرت را مشخص کند و فقط &nbsp;در دین مبین اسلام برای ظهور حضرت مهدی (عج) علائمی از زبانپیشوایان دین ذکر و روایت شده که ما را به نزدیک بودن ظهور آن حضرت مطلع می سازد.&nbsp;اما مسأله ای که در این زمینه مطرح می باشد این است که منظور از این علائم چیست و چه علائمی در آخر الزمان واقع می شوند و آیا وقوع آن علائم حتمی و قطعی است یا خیر. و همچنین مسائل و سوالاتی دیگر در این زمینه&nbsp;.
&nbsp;ما در این مقاله بر آنیم تا با یاری خداوند و عنایت آقا صاحب الزمان علیه السلام&nbsp; به این سوالات پاسخ داده و مقداری از شبهات و مجهولات را در این زمینه از ذهن عزیزان بر طرف نموده تا مختصری با علائم ظهور و نحوه وقوع آنها آشنا شوند و انگیزه ای شود تا برای فهم و بررسی دقیق و عمیق موضوع به کتابهای مفصل فراوان در این زمینه مراجعه نمایند. &nbsp; &nbsp; &nbsp;
&nbsp;&nbsp;تعریف علائم ظهور: علائم ظهور حوادثی است که بعد از شروع غیبت و قبل از آغاز ظهور حضرت حجت بن الحسن علیه السلام ، اتفاق می افتد و وقوع آنها در احادیث پیامبر (ص) و امامان ذکر شده است. ولو این که آن حوادث ، رابطه ی مستقیمی با ظهور امام زمان (عج) نداشته باشد. از دیدگاه دیگر می توان علائم ظهور را این گونه بیان کرد: رویدادهای اجتماعی و تحولات سیاسی و طبیعی که در زمان ظهور امام زمان (عج) واقع می شود و مردم در آن نقش بارز ندارند و همه ی این وقایع ، نشان از آماده شدن جهان برای ورود به عصری جدید و آغاز دورانی سرنوشت ساز دارد. آن چه که از این تعاریف به دست می آید و مسلم است&nbsp;&nbsp;این می باشد که حوادثی قبل از ظهور حضرت واقع شده و نشانۀ ظهور مهدی موعود&nbsp;(عج) است. اقسام علائم ظهور: علائم ظهور را می توان از جهات مختلف تقسیماتی را برای آن در نظر گرفت که ما در این قسمت اقسام ظهور را از دو جهت بیان می کنیم.
&nbsp;1- &nbsp;اقسام علائم ظهور را از جهت اختصاص داشتن به حضرت یا عدم&nbsp;اختصاص&nbsp;:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;الف- علائم خاص : این علامتها مختص به وجود حضرت مهدی (عج) می باشد و آن حضرت بدان وسیله می داند که خداوند به او اجازه ی ظهور داده . مثلاً این که شمشیر آن حضرت در هنگام اذن ظهور از غلاف بیرون می آید.
&nbsp;ب- علائم عام: علامتهای عمومی ای هستند که برای مردم ظاهر می شود و هر کسی از مردم در طول زندگی خود برخی از آنها را می بیند.
&nbsp;[1] 2-اقسام علائم ظهور از جهت احتمال وقوع یا عدم وقوع&nbsp;:
&nbsp;الف-&nbsp;علائم ظهور حتمی : علائمی است که حتماً باید واقع شود و محدود است و وقوع آنها مخصوص به زمان خودش می باشد و آن علائم در سال ظهور حضرت مهدی (عج)&nbsp;واقع می شود. در روایات 5 علامت به عنوان علامات حتمی ظهور شمرده شده است که این علامات طبق روایات اهل بیت (ع) وقوعشان قبل از ظهور قطعی است. عمر بن حنظله می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : قبل از قیام امام زمان پنج علامت است که حتماً باید واقع شود: 1-&nbsp; خروج سفیانی &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;2-&nbsp;ندای آسمانی 3- یمانی &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;4-&nbsp; قتل نفس زکیه 5- خسف در بیداء [2] &nbsp; &nbsp;&nbsp;
اولین علامت حتمی ظهور &ndash; خروج سفیانی:
&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp;اوصاف سفیانی: &nbsp; در روایات این گونه آمده که سفیانی از خبیث ترین مردمان عالم است. رنگ صورت او بور و چشمانش آبی و کبود است . قبل از ظهور با ندای یا رب یا رب و ظاهر حق به جانب آتش به پا می کند و جنایات متعددی انجام می دهد . تا جایی که مادر فرزند خود را زنده به گور می کند تا او را لو ندهد. و نحوه ی قیام و خروج او این گونه است که از مملکت روم می آید در حالی که صلیبی بر گردنش آویزان است و به کوفه آمده و رهبر مسلمین می شود.[3] &nbsp;
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;نحوه انقلاب سفیانی : سفیانی انقلابش را از سوریه آغاز کرده و پس از غلبه بر دو گروه مخالف به ظاهر پیروز می گردد. فضای سیاسی برای او آماده شده و بر منطقه وسیعی حکمفرمانی می کند که شامل: دمشق، حمص، حلب، اردن، فلسطین و اسرائیل کنونی است. و یهودیان و تبهکاران و کودکان پرورشگاهی و ولگرد از او تبعیت می کنند. تمام این اتفاقات ظرف شش ماه صورت می گیرد . پس از استقرارش در سوریه با لشکر عظیمی برای فتح عراق و حجاز و مدینه حرکت می کند. او با سپاه 12 هزار نفری به سوی مدینه می رود که محل استقرار مهدی موعود(عج) می باشد ، تا او را دستگیر نماید. اما در آنجا می یابد که حضرت با سپاهش به سوی مکه حرکت کرده اند. &nbsp; آنان سه روز در مدینه دست به چپاول و غارت می زنند و به سوی مکه حرکت می کنند. این سپاه تجاوز کار در راه مکه به بیابانی می رسند و در آنجا زمین به امر خدا باز می شود و همه ی آنها به جز دو نفر را می بلعدو یکی از آن دو به سوی مکه می رود تا خبر هلاکت سپاه سفیانی را به حضرت برساند و دیگری به سوی سفیانی می رود. سپس ارتشی که با آن سفیانی به عراق رفته بود با جنگ سختی در برابر مدافعان عراقی رو به رو می شود که در این جنگ سپاه سفیانی پیروز شده و جنایات زیادی روا می دارد. سپس سفیانی با لشکرش به سوی کوفه حرکت می کند، اما گروهی از کوفه و گروهی به فرماندهی سید هاشمی و گروهی به فرماندهی یمنی لشکر 100 هزار&nbsp;نفری سفیانی را تعقیب کرده و در هم می کوبند. &nbsp;
&nbsp;3-&nbsp;سرانجام قیام سفیانی: &nbsp; اما سرانجام سپاه سفیانی و جنبش او این گونه پایان می پذیرد که حضرت مهدی(عج)&nbsp;از مکه به سوی کوفه آمده و در آنجا عدل و داد را حکمفرما ساخته و برای نبرد با سفیانی راهی شام می شود. سفیانی نیز در رمله، شمال شرقی فلسطین و قدس برای شرارت آماده می شود. &nbsp;سپس دو لشکر در برابر هم قرار گرفته و گروهی از سپاه سفیانی به لشکر حق و گروهی از یاران حضرت مهدی(عج) به سپاه سفیانی می پیوندند. بعد از قرار گرفتن دو گروه در برابر هم حضرت با سفیانی سخن می گوید واو را به حق دعوت می نماید. سفیانی در برابر منطق قوی حضرت تسلیم می شود و با او بیعت می کند. اما وقتی به سوی سپاهش می رود سران سپاه او را وسوسه کرده و به جنگ فرا می خوانند. سحر گاه یکی از روزها جنگ آغاز می شود و بعد از نبردی بسیار وحشتناک و خونین سپاه حق به یاری خدا به پیروزی کامل بر دشمن دست می یابدو همه ی آنها را نابود می سازد. [4] &nbsp;
&nbsp;دومین علامت حتمی ظهور &ndash; ندای آسمانی&nbsp;: &nbsp;
&nbsp;1-&nbsp;&nbsp;منظور از صیحه یا ندای آسمانی چیست؟ صیحه یا ندای آسمانی از علائم حتمی و دومین آن علائم می باشد. صیحه به صدا و ندا اطلاق می شود و در این جا منظور ندایی است که شب بیست و سوم ماه رمضان که همان شب قدر است از آسمان شنیده می شود. این ندا از جبرئیل امین (ع) است، که به زبانی رسا چنین اعلام می کند: &laquo;صبح نزدیک شد بدانید حق با مهدی (ع) و شیعیان اوست&raquo; پس از آن در بعد از ظهر ( نزدیک مغرب) شیطان لعین در میان زمین و آسمان ندا می دهد که&nbsp;:&nbsp;آگاه باشید که حق با عثمان (سفیانی) و پیروان اوست.&raquo;[5] ابو حمزه می گوید:&nbsp;از امام محمد باقر(ع) پرسیدم آیا شورش سفیانی از علائم حتمی ظهور است؟ حضرت فرمودند &laquo; آری ، ندا هم حتمی است&raquo;
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;راههای خلاصی از حیرت و مشکلات ناشی از صیحه صیحه ی آسمانی که در شب بیست و سوم ماه رمضان اتفاق می افتد بسیار هولناک است به صورتی که هر کس آن را می شنود حیران و سرگردان می شود. در احادیث اهل بیت (ع) در پاسخ این سوال که راه خلاصی از مشکلات صیحه ی آسمانی چیست؟ چنین آمده&nbsp;:
&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp;&nbsp;پس از شکر و ستایش خداوند و به جا آوردن نماز جمعه به خانه هایتان بروید و درها را قفل کنید و دریچه ها و روزنه ها را ببندید . خودتان را در میان چیزی بپوشانید و گوشهایتان را بگیرید هر گاه صدا را شنیدید به سجده بیفتید و بگوئید : &laquo; سبحانَ رَبّنا القُدُّوس &raquo; که هر کس چنین کند نجات می یابد و هر که مخالفت کند هلاک می شود.
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;انبار کردن غذای یک سال خود و خانواده : پس از شنیدن ندای آسمانی میان مردم؛ اختلاف، جنگ و فتنه پدید آمده و به دنبال آن قحطی و گرانی خوراکی ها پیش می آید و از این رو امر شده که شیعیان غذای یک سال خود و خانواده شان را ذخیره کنند. سوم ماه رمضان او را به اسم و اسم پدرش فریاد بزنند و بگویند که فلانی فرزند فلانی قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است بشنوید و اطاعت کنید هیچ صاحب روحی نمی ماند مگر این که آن صدا را می شنوداگر خواب باشد بیدار می شود، اگر نشسته باشد ، می ایستد و از منزل بیرون می آید و از رعب آن صدا زنان از منزل بدون حجاب بیرون می دوند تا ببینند چه خبر شده و آن صدا ی جبرئیل است، امام زمان آن صدا را که می شنود قیام می فرماید.&raquo; [6] از مطالب فوق مشخص می شود که یک ندا در شب بیست و سوم و نزدیک صبح واقع می شود و آن ندا جبرئیل است که به حق دعوت می کند و ندای دوم در عصر همان روزاست که ندای شیطان می باشد و پیروانش را فرا می خواند و در آنجا است که هر کس اهل باطل باشد گمراه می شود .[7] &nbsp;این دو ندا را همه ی مردم جهان با هر زبانی که باشند می شنوند و در آن موقع است که هر شخصی به اختیار خود یا به سپاه حق میپیوندد یا سپاه باطل.
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;سومین علامت حتمی ظهور &ndash; خروج یمانی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;احادیث شریف ما از این جنبش به عنوان پرچم هدایت یاد می کنند که همزمان با شورش سفیانی در شام، او هم در یمن قیام کرده و مردم را به حق و حقیقت دعوت می کند و اجابت دعوتش واجب است.
&nbsp;پس از حرکت به سمت عراق و شام و ملاقاتش به سید خراسانی، در جنگ با سفیانی او را یاری می رساند، یمانی از فرزندان زید بن علی بن الحسین (ع) است.
&nbsp;در معرکه ی آخر الزمان دو سپاه در برابر یکدیگر به مبارزات سیاسی و نظامی مشغولند. یک دسته یاوران حضرت مهدی (عج) و دسته ی دیگر سفیانی و یاری رسانان غربی او و هدف هر دوی آنها قدس می باشد. قیام یمانی از یمن و سید خراسانی از ایران ابتدای حرکت امت اسلامی برای رهایی قدس می باشند.&nbsp;
البته روایات ، حرکت یمانی را هدایت جویانه تر از قیام سفیانی توصیف می کنند. [8]&nbsp;درفش و پرچم یمنی اگر هدایت گری بیشتری دارد به این دلیل است که مستقیماً از رهنمودهای حضرت مهدی (عج) برخوردار می گردد.
&nbsp;از روایات چنین ظاهر می شود که نقش نیروهای یمنی در نبرد سفیانی نقش پشتیبانی از نیروهای ایرانی است زیرا از لحن اخبار چنین فهمیده می شود که طرف درگیر با سفیانی، مردم مشرق زمین یعنی یاران خراسانی و شعیب هستند و گویا یمنی ها پس از یاری رساندن به آنان به یمن باز می گردند.[9] &nbsp;
از امام محمد باقر (ع) روایت شده&nbsp;
&laquo;&nbsp;خروج سفیانی و شخصیت یمنی و سید خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود. و درست بسان دانه های تسبیح، یکی پس از دیگری خواهد آمد... در آستانه ی ظهور امام مهدی(عج) هیچ پرچمی هدایت یافته تر از پرچم شخصیت یمنی نخواهد بود. پرچم او هدایت و درستی است چرا که او مردم را به امام مهدی(ع) دعوت می کند، هنگامی که این شخصیت اصلاحگر خروج می کند، فروختن سلاح را تحریم می نماید. هنگامی که او بپا خواست با او بپا خیزید چرا که اگر پرچم هدایت و عدالت را دیدید روی گردانی از آن برای مسلمانان، شایسته و مشروع نیست از این رو هر کس از پیوستن به جنبش مرد یمنی سرباز زند، اهل آتش خواهد بود چرا که او به حق فرا می خواند و به راه مستقیم و بی انحراف دعوت می کند.[10] &nbsp;
&nbsp;چهارمین علامت حتمی ظهور &ndash; کشته شدن نفس زکّیه&nbsp;:
&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp;&nbsp;نفس زکیه کیست؟&nbsp;
&nbsp;شهادت نفس زکیه از نشانه های قطعی ظهور است . در مورد نسب این مرد اتفاق نظر وجود ندارد در روایات گاهی از او به عنوان &laquo;نفس زکیه&raquo; و &laquo;سید حسنی&raquo; یاد شده و برخی نیز او را (حسنی ) و برخی (حسینی) معرفی کرده اند.&nbsp;
برخی احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه &laquo; محمد بن عبدالله بن حسن&raquo; معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق (ع) در منطقه ی &laquo;احجارزیت&raquo; در نزدیکی مدینه کشته شده که این احتمال به چند دلیل درست نیست&nbsp;:
&nbsp;1-&nbsp;لازمه اش این است که این اتفاق پیش از تولد حضرت مهدی (عج) رخ&nbsp;داده باشد.
&nbsp;2-&nbsp;در روایات قتل نفس زکیه میان رکن و مقام واقع شده نه در احجارزیت . 3-&nbsp;همچنین در روایات آمده که قتل نفس زکیه از نشانه های حتمی ظهور است، ولی محمد بن عبدالله، &nbsp;سالها پیش از تولد حضرت مهدی(عج) ( در زمان امام صادق&nbsp;(ع) و در سال 145 ه . ق ) به قتل رسیده است. [11]&nbsp;
برخی هم از اولاد امام حسن مجتبی (ع) معرفی کرده اند اما آن چه که مسلم است این است که او از نسل پیامبر(ص) &nbsp;می باشد.&nbsp;
در برخی از روایات هم از او به غلام تعبیر شده است و این ممکن است بدان جهت باشد که هنگام شهادت نوجوان یا جوان خواهد بود. [12]
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;جریان شهادت وی:
&nbsp;ابو بصیر از امام صادق(ع) روایت می کند که فرمود: حضرت قائم (ع) هنگامی که آماده ی قیام باشد به یارانش می گوید: مردم مکه مرا نمی خواهند ولی من با فرستادن نماینده ی خویش ، حجت را بر آنان تمام می کنم.&nbsp;
آنگاه به یکی از یاران خود می فرماید: به مکه برو و به مردم آن بگو : من فرستاده ی فلانم. او می گوید: ما خاندان رحمت و معدن رسالت و صاحب مقام خلافتیم و ذریه محمد (ص) و سلاله ی پیامبرانیم، به ما ظلم و ستم فراوان شده از روز در گذشت پیامبر (ص) تاکنون حق ما را غصب کرده اند اکنون از شما یاری می خواهیم، پس ما را یاری کنید. &nbsp; وی به حسب دستور به مکه می رود و پیام او را ابلاغ میکند . مردم مکه او را دستگیر می کنند و ما بین رکن و مقام سرش را می برند و او نفس زکیه است. چون این خبر به حضرت قائم (ع) می رسد، با یارانش وارد قیام می شود.[13] لازم به ذکر است که شهادت نفس زکیه 15 روز قبل از قیام امام&nbsp;زمان (ع) اتفاق می افتد.
&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;علت نامگذاری او به نفس زکیه:
&nbsp;نفس زکیه یعنی فردی بی گناه و پاک، کسی که قتلی انجام نداده و جرمی ندارد.[14]&nbsp;و بدین جهت به او نفس زکیه می گویند، که بدون هیچ گناهی و جرمی ، تنها به خاطر رسانیدن پیام شفاهی حضرت مهدی(ع) به مردم مکه کشته می شود.[15]
&nbsp;پنجمین علامت ظهور &ndash; خسف بیداء&nbsp;:
&nbsp;1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;معنای خسف وبیداء&nbsp;&nbsp;
خسف از نشانه های آخر الزمان و به معنای فرو رفتن در زیر زمین و زیر آوار ماندن به وسیلۀ زلزله ، سیل ، طوفان، و .... است و بیداء نام سرزمینی است میان مکه و مدینه. [16]
&nbsp;بنابر این خسف بیداء یعنی فرو رفتن در سرزمین بیداء می باشد. البته علاوه بر این خسف، در روایات از وقوع چند خسف دیگر خبر داده شده ، اما دیگر خسوف به خلاف خسف بیداء که از علائم حتمی ظهور است، از علائم غیر حتمی می باشند. &nbsp;
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;ماجرای خسف سپاه سفیانی ( خسف بیداء) &nbsp;
&nbsp;ماجرای فرو رفتن و خسف سپاه سفیانی این گونه است که آنها پس از حمله به مدینه و قتل و غارت فراوان در آنجا خبر می یابند که حضرت مهدی (عج) با یارانش به سوی مکه رفته است.&nbsp;
سپاه سفیانی هم از مدینه به قصد جنگیدن با تازه واردان مکه و به هم آوردن سرو ته جریان ظهور مهدی(عج) به سوی مکه حرکت می کند این سپاه در میانۀ راه به بیابان بیداء که بین مکه و مدینه واقع شده است می رسند لشکریان شب 15 محرم به آنجا رسیده و شب را در آنجا بیتوته می کنند. در آنجا است که زمین دهان باز کرده و همه ی سپاه سفیانی را همراه با سلاحهایشان می بلعد به جز دو نفر را که از قبیله ی جهینه هستند و ملقب به بشیرو نذیر می باشند، که یکی خبر از بین رفتن سپاه را (بشیر ) به حضرت مهدی و دیگری ( نذیر) به سفیانی می رساند.[17]&nbsp; &nbsp; &nbsp;
&nbsp;3-&nbsp;&nbsp;نحوه و شکل فرو رفتن سپاه سفیانی در زمین:&nbsp;
&nbsp;فرو رفتن زمین و بلعیده شدن سپاه تجاوزکار سفیانی، به سبب زمین لرزه یا حوادث طبیعی که گاه در مناطق مختلف جهان روی می دهد نمی باشد. بلکه تنها عذاب شدید و کیفر عبرت انگیز و سختی است که به خاطر همۀ شقاوتها و پلیدی ها دامنگیر آنها می شود و به فرمان خدا و به وسیله ی جبرئیل رخ می دهد.
&nbsp;این که چگونه جبرئیل خسف را ایجاد می کند در جایی وارد شده که با پای خود ضربه ی محکمی بر زمین می زند و زمین باز می شود.[18] &nbsp; و در جایی دیگر آمده که او فریادی از سر خشم و غضب بر آنها می کشد که ای بیداء ! این جمعیت ستمگر را در خود فرو ببر.[19]&nbsp;
&nbsp;این فرو رفتن زمین بدان معناست که شکاف عمیقی در زمین پدیدار می گردد و بر اثر آن شکاف عظیم ، حفره و گودال وسیع و گسترده ای که ابعاد آن برای ما نامعلوم است دهان می گشاید و با دهان گشودن ناگهانی زمین، سپاه سفیانی در اعماق آن فرو می رود و آن گاه میلیونها تن خاک و گل و لای بر سر آنان فرو می ریزد و همگی نابود می گردند.[20] &nbsp;
&nbsp;علائم ظهور غیر حتمی&nbsp;: &nbsp;
&nbsp;1-مقدمه:&nbsp;همان طور که قبلاً گفته شد علائم ظهور غیر حتمی علائمی هستند که وقوعشان وقت معینی ندارد و همچنین اتفاق افتادن آنها قطعی و حتمی نیست بلکه ممکن است بعضی از این علائم در زمانهای گوناگون واقع شوند و برخی هم واقع نشوند این علائم همان گونه که در روایات آمده بسیارند و ما به دلیل مفصل و حجیم بودن این بحث نمی توانیم همه ی آن علائم را به صورت تک تک بر رسی کرده و فقط برای آشنائی با این علائم و ایجاد انگیزه به علاقه مندان برای ارجاع به کتب مفصل آنها را فقط نام برده و تعدادی از آنها را مورد بررسی قرار می دهیم&nbsp;.&nbsp;
&nbsp; &nbsp;2-&nbsp;تعدادی از علائم ظهور غیر حتمی&nbsp;:
&nbsp; &nbsp; &nbsp;1-&nbsp;توقف خورشید به هنگام نیمروز در وسط آسمان طبیعی
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;طلوع خورشید از مغرب طبیعی
&nbsp;3-&nbsp;&nbsp;ویران شدن دیوار کوفه طبيعي
&nbsp;4-&nbsp;پيدايش ستون آتش در مشرق به مدت سه تا هفت روز طبيعي
&nbsp;5-&nbsp;&nbsp;شكستن ديوار فرات و جريان يافتن آب در كوچه هاي كوفه طبیعی
&nbsp;6-&nbsp;&nbsp;وزش بادی سیاه در آغاز روز&nbsp; طبیعی
&nbsp;7-&nbsp;&nbsp;زلزله ای که انبوهی را به زمین فرو می برد&nbsp; طبیعی
&nbsp;8-&nbsp;&nbsp;آفت ملخ نابهنگام و به هنگام کشاورزی&nbsp;&nbsp; طبیعی
&nbsp;9-&nbsp;&nbsp;برداشت كم محصولات زراعي طبیعی
&nbsp;10-&nbsp;&nbsp;مرگ سریع و دردناک و زیان در اموال و جان طبیعی
&nbsp;11-&nbsp;&nbsp;طنین افکن شدن ندایی از آسمان و رسیدن آن به گوش جهانیان به&nbsp;زبانهای گوناگون طبیعی
&nbsp;12-&nbsp;&nbsp;پدیدار شدن چهره و سینه ای در کره ی خورشید طبیعی
&nbsp;13-&nbsp; 24&nbsp;روز رگبار پی در پی سیاسی
&nbsp;14-&nbsp;&nbsp;کشته شدن رهبر مصر به دست مردم&nbsp; سیاسی
&nbsp;15-&nbsp;&nbsp;ورود پرچمهای قیس و عرب به مصر سیاسی
&nbsp;16-&nbsp;&nbsp;پرچمهای &laquo; کنده &raquo; به خراسان سیاسی
&nbsp;17-&nbsp;&nbsp;آمدن پرچمهای سیاه از سوی مشرق&nbsp; سياسي
&nbsp;18-&nbsp;&nbsp;فرود آمدن تركها در جزيره سیاسی
&nbsp;19-&nbsp;&nbsp;ورود سپاهی از سوی مغرب و رسیدن به آنها به دروازه ی شهر&nbsp;حیره سیاسی
&nbsp;20-&nbsp;&nbsp;شورش بردگان بر ضد برده داران سیاسی
&nbsp;21-&nbsp;&nbsp;تسلط کشورهای عقب مانده به کشورهای زورمند و ثروتمند&nbsp; سیاسی
&nbsp;22-&nbsp;&nbsp;جنگ قدرت ميان عجم وخونريزي بسياري درميان آنان سياسي
&nbsp;23-&nbsp;آمدن پرچمهاي سياه از طرف خراسان سياسي
&nbsp;24-&nbsp;آشكار شدن مرد مغربي وتصرف شام به وسيله سپاه او سياسي&nbsp;&nbsp;
25-&nbsp;فرود آمدن روميان در رمله سياسي
&nbsp;26-&nbsp;قيام امت عرب وبر كنار شدن زمامداران عرب به وسيله ملتهاي&nbsp;خويش سياسي
&nbsp;27-&nbsp;خروج جهان عرب از سيطره ي عجم سياسي
&nbsp;28-&nbsp;انهدام شام واختلاف سه جريان سياسي در آن سياسي
&nbsp;29-&nbsp;وقوع جنگ جهانی سوم ( آرماگدون )[21] اجتماعي
&nbsp;30-&nbsp;خروج شصت پيامبر دروغين اجتماعي
&nbsp;31-&nbsp;ايجاد پل ارتباط ميان كرخ وبغداد اجتماعي
&nbsp;32-&nbsp;به آتش كشيدن مرد گرانقدري از بني عباس بين جلولاء و خانقين&nbsp; اجتماعی
&nbsp;33-&nbsp;&nbsp;مسخ شدن گروهی از بدعت گزاران به صورت میمون و خوک در&nbsp;آمدن آنان اجتماعی
&nbsp;34-&nbsp;&nbsp;خروج دوازده امام دروغین&nbsp; اجتماعی
&nbsp;35-&nbsp;&nbsp;ترس و ناامنی فراگیری که همۀ بغداد و عراق را فرا می گیرد&nbsp;&nbsp;&nbsp; اجتماعی
&nbsp;36-&nbsp;&nbsp;زنده شدن گروهی از مردگان و بازگشت آنان به دنیا به گونه ای که&nbsp;مردم آنان را شناخته و با آنان دیدار می کنند. 2 اجتماعی
&nbsp;37-&nbsp;&nbsp;افزایش فتنه ها، افول معنویات و اخلاقیات و آشکار شدن امراض&nbsp;و&nbsp;عیوب مردم [22] اجتماعی
&nbsp;38-&nbsp;&nbsp;خالی شدن کوفه و نجف از علم و انتقال علم به قم [23] &nbsp; &nbsp;
&nbsp;&nbsp;
&nbsp;3-&nbsp;&nbsp;بررسی دو علامت از علائم ظهور غیر حتمی&nbsp;
&nbsp;الف-&nbsp; فتنه های آخرالزمان&nbsp;:
&nbsp;1-&nbsp;رواج شراب و غنا و نوازندگی و ... &nbsp;از رسول اکرم ( ص ) نقل شده که فرمود&nbsp;:&nbsp;مردم در آخر الزمان به طور آشکار منکرات را انجام دهند و مال و&nbsp;ثروت را در راه غنا و آواز خوانی ها مصرف نمایند. [24]
&nbsp;2-&nbsp;&nbsp;مردم بیش از حد پا را فرا تر گذاشته و برای خدا کار نمی کنند.
3-&nbsp;&nbsp;پول پرستی، رشوه ، ربا و فقر&nbsp;:
&nbsp;رسول اکرم ( ص ) می فرمایند: &laquo; آن گاه که همه ربا بخورند، اگر کسی&nbsp;هم نخورد، غبار ربا به او برسد. &raquo; [25]]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:41:55 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

